بولتن مجازی - بانک اطلاعات هنری



 

برخی از اصطلاحات فرش

جستجو و ويرايش: فرج پور

آب نما
حوضي وسيع و كم عمق كه در معماري ايران جايگاهي خاص داشته و در جلوي ساختمان واقع مي گردد . به گونه اي عام به جوي نهر آب كه در اطراف ساختمان و محوطة باغ قرار مي گيرند نيز اطلاق مي شود . در طراحي نقوش قالي استفاده از طرح آب نما كه با طرح پرندگاه و ماهي ها نيز تلفيق شده متداول است . برخي از پژوهشگران بر اين باورند كه اين طرح انعكاسي از اعتقاد باستاني ايرانيان به پرديس يا فردوس آسماني است . 
    
آق نقيش 
نقشي از قالي هاي تركمن كه مركب از قلاب هايي تو در تو است و لوزي هايي درميان دارد . تصوير دارد . 
    
آويز ( نقش )
 
آنچه را كه به عنوان زيينت به چلچراغ آويزان است . در طراحي قالي عناصر تزييني را گويند كه از ميان قوس محراب يا قنديل ها آويزان است . آويزان به شكل هاي گوناگون طراحي مي شود . 
    
آيناگل ( نقشمايه )
نقشمايه آينه با استفاده از هشت ضلعي بوجود آمده و اين نقش به وسيلة طايفه يموت در قالي هاي تركمن يافته مي شود . نام ديگر اين نقش جودال گل است . 
    
ادغام
نقوش يك بخش از قالي به بخش ديگر آن وارد شده و پس از گردش تسخيري ، مجدداً به محل اصلي خود باز گردد ، عمل ادغام انجام شده است . در حقيقت دو بخش از قالي را در هم ادغام كرده و به يكديگر متصل نموده است . 
    
اشكالي
نقشي از قالي كه باتركيبي از اشكال سادة هندسي به وجود آمده است . اين اشكال مي توانند نمايانگر اشكال انسان ، حيوان ، درختان و گياهان نيز باشند يا اشكال سادة هندسي را همراهي نمايند . اين نقوش معمولاً در ميان بافندگان ايلات و عشاير كه ذهني باف هستند رايج است كه بازتابي از اشكال پيرامون بافنده بوده كه برقالي منتقل شده است . 
    
افشان
طرحي از قالي كه شاخه ها ، برگ ها ، گل ها به عنوان نقش و نگار در زمينة قالي پراكنده شده اند .
از نقش مايه هاي اصلي اين طرح گل هاي شاه عباسي ، شكوفه ها و ريزه گل هايي است كه به صورت به هم پيوسته متن قالي را پوشانده اند. ازطرح هاي افشان مي توان به اين موارداشاره نمود: افشان ختايي – افشان شكسته – افشان شاخه پيچ 
    
اقتباسي
طرحي از قالي كه بخشي از آن بر اساس خصوصيات ساير طرح هاي ايراني ياملل ديگر شكل گرفته باشد . به عنوان مثال استفاده از قنديل و گلدان در طرح هاي محرابي اقتباسي است از طرح معروف آناتولي . هم چنين به كارگيري نقوش قفقازي در طرح قالي نيز اقتباسي است از طرح ها و نقوش قالي هاي قفقازي. 
    
انتقالي
روشي در تكثير نقوش در سطح . در اين روش نقش واگيره بدون هيچ گونه چرخش يا انعكاس عيناً به نقطة ديگر منتقل شده و تكثير نقش يا بافت آن با تكرار واگيره ها به همين شكل صورت مي پذيرد . روش انتقالي را "سرهم سوار " نيز مي گويند زيرا واگيره ها عيناً بر بالاي سر هم منتقل شده و سطح را پوشانده اند . 
    
انعكاسي
روشي در تكثير نقوش در سطح . در اين روش نقوش واگيره از يك سمت به صورت قرينه انعكاس يافته و تكرار مي شود . 
    
ايلياتي ( عناصر طراحي )
طرح هاي ايلياتي و نقش ها و نقشمايه هاي آن برخاسته از اعتقادات ، باورها و آداب و رسوم و انديشة بافندگان عشايري است . عناصر اين طرح عبارت است از آ‹چه كه در پيرامون بافنده به صورت طبيعي يافت مي شوند . كوه ، رود ، آسمان ، دشت و سبزه زار و درخت و گل و حيواناتي چون گوسفند و اسب و پرندگان و وسايل زندگي از جمله عناصر طرح ايلياتي است كه معمولاً به صورت ناپيوسته و هندسي مي باشند . 
    
ايلياتي باف
قالي هايي كه به وسيله ايلات و عشاي بافته مي شوند . از ويژگي هاي آن كوچك پارچه بودن و بلندي پرز و استفاده از مواد اوليه اي است كه خود به دست مي آورند . بافته هاي ايلياتي داراي رنگ هاي متنوع و نزديك به طبيعت است و در برخي موارد از پشم خودرنگ استفاده مي شود . طرح هاي آن گوناگون بوده و به صورت ذهني بافته مي شود . 
    
بادامچه ( نقشي در حاشيه )
نقشي بادامي شكل كه به وسيلة چنگ اسليمي ها شكل مي گيرد . اين نقوش معمولاً در حاشيه هاي پهن قالي مورد استفاده قرار مي گيرد . ← تصوير دارد 
    
برجسته بافي ( بافت )
به منظور جلوه گري بيشتر نقوش ، بخشي از نقوش گليم يا قالي را برجسته مي بافند و در حقيقت نقوش را سه بعدي مي سازند . بافت اين گونه قالي ها با فن آوري و شيوه اي خاص انجام مي شود كه بافت گره هايي با « خواب عكس » ازجملة آنها است . قيچي كاري و پرداخت اين قالي ها كه معمولاً پس از پايان مرحله بافت انجام مي شود . بسيار حساس و نيازمند تخصص و مهارت بالايي است . 
    
بازوبندي
قابي است كه بر اساس شكل صليب طراحي شده است . اين قاب كه با استفاده از اشكال مربع ، مستطيل و دايره طراحي مي شود ، در هر حال شكلي صليبي و چليپايي دارد . بازوبند همان قاب دعاست كه براي جلوگيري از چشم زخم بر بازو مي بندند . 
    
برگ شعله اي
برگ دندانه دار كشيده اي است كه شكل دندانه هاي آن تداعي كنندة زبانه كشيدن شعله هاي آتش است كه از مبدأ دور شده و باريك مي گردد . 
    
برگ ( نقشمايه )
بخشي از گياه كه از شاخه درختان و بوته ها و گل ها مي رويد و در طبيعت درانواع مختلف مشاهده مي شود . برگ در نقوش سنتي به عنوان نقشمايه داراي شكلي ويژه است كه در انواع مختلف به صورت ساده و دندانه دار ، طبيعي يا تجريدي طراحي مي شود . 
    
برگ دندانه دار
برگي كه در لبه آن دندانه هايي طراح شده باشد . در نقوش ختايي برگ دندانه دار معمولاً به صورت بلند و كشيده طراحي مي شود . 
    
برگ گنگره اي
اگر چه واژه برگ گنگره اي و دندانه اي به صورت مترادف به كار مي روند وليكن در واقع لبه برگ كنگره اي به چندبخش تقسيم شده كه هر بخش داراي تعدادي دندانه است . برگ مويي يا برگ چناري نمونه اي از برگ هاي گنگره اي است 
    
بن نگار
خطوط و نقوش بسيار ساده و اوليه را گويند كه مجموعة « نقش » يا « نگاره » را به وجود مي آورند . معمولاً اين نام به اجراي نقوش اطلاق مي شود كه برگرفته از اجسام جامد و بدون روح است . 
    
بند برگي
ساقه اي كه از يك سمت همانند برگ داراي دندانه هايي است . اين بند بيشتر وظيفة جداسازي بخش هايي از طرح را به عهده دارد . ← بند 
    
بند رومي
ساقه اي كه داراي تزئيناتي رومي است و به عنوان جداكنندة بخش هايي از طرح مورد استفاده قرار مي گيرد . 
    
بند
خطوط منحني و شكسته اي كه همانند شاخه و ساقة گياهان طراحي مي شوند. بند وظيفه جداسازي بخش هايي از طرح يا متصل نمودن عناصر تزييني را به يكديگر به عهده دارد . چرخش بند در نقوش اسليمي و ختايي به صورت دوار و حلزوني است و اجزاي نقش را به يكديگر متصل مي نمايد . بند اسليمي ، بند ختايي ، بند برگي بند رومي از انواع بند مي باشند . 
    
بند اسليمي
    ساقه اي كه اجزاء نقوش اسليمي را به يكديگر متصل مي كند و به صورت خطوط شكسته يا منحني طراحي مي شود . چرخش اين بند به صورت حلزوني است و چنگ اسليمي ياسر اسليمي ، سربند اسليمي ، پيچك ها روي آن قرار مي گيرند .
     بند اسليمي معمولاً از سربند اسليمي منشعب شده و در هر مرحله جدا شدن از ساقه اصلي در خلاف جهت گردش قبلي به حركت خود ادامه مي دهد . 
    
بند ختايي
    ساقه اي كه اجزاء نقوش ختايي را به يكديگر متصل مي كند و به صورت خطوط شكسته يا منحني طراحي مي شود . چرخش اين بند به صورت حلزوني است و انواع گل هاي ختايي ، غنچه ها و برگ ها روي آن قرار مي گيرند . بند ختايي معمولاً از گل هاي درشت ختايي يا گلدان منشعب شده و در هر مرحله جدا شدن از ساقة اصلي در خلاف جهت گردش قبلي به حركت خود ادامه مي دهد . بند ختايي برختا 
    
بي بي باف
قالي ايلي باف بختياري كه با نظارت مستقيم همسر خان ( بي بي ) بافته شده است. اين قالي ها از اصالت نقش طبيعي بودن رنگ ها و تناسب و هم آهنگي متن و حاشيه برخوردار مي باشد . در اين گونه قالي ها نقوش با خطوط هندسي و شكسته بافته شده و طرح غالب درآنها لچك ترنج با ترنج تكراري است . 
    
پاره سيب ( نقشمايه )
گلي چند پر است كه شكل كلي آن به سطح مقطع سيب برش خورده شباهت دارد . اين گل معمولاً در حاشيه ها و نوارهاي باريك قالي مورد استفاده قرار ميگيرد و به صورت زنجيره اي با ساقه اي به هم متصل مي شوند . 
    
پرز
ساقه گره ها پرز قالي را تشكيل مي دهند . پرز قالي محل پاخور است و طرح و نقش قالي را نشان مي دهد . پرز قالي داراي ويژگيهايي چون جنسيت ، رنگ ، ضخامت ، بلندي ، تاب و تعداد لا مي باشد و ارتفاع آن در قالي ها متفاوت است. تمايل پرز قالي را به جهتي مشخص ، خواب قالي مي گويند پرز قالي را گوشت قالي نيز مي گويند . 
    
پيشاني محراب
بخش بالايي قوس محراب كه معمولاً داراي آياتي از قرآن كريم يا كتيبه هاي ديگر است . 
    
پلاس باف قالي
پلاس باف قالي ، قسمت ابتدا و انتهاي قالي است كه در قالي هاي چله پنبه اي قبل از ساده بافي و از درگيري پود پنبه اي با چله بافته مي شود . اين بخش از قالي را قفل و مهر قالي نيز مي نامند . 
    
تراكم ( بافت )
فشردگي بافت و كثرت گره ها بر واحد سطح مي باشد . ← رجشمار 
    
تركيب بندي
تركيب و آرايش عناصر يك تابلو به صورت يك مجموعه بصري را اصطلاحاً تركيب بندي مي گويند . در حوزه طراحي نقوش قالي ، قرار گرفتن ترنج ، سر ترنج ها ، لچك ها حاشيه ها و ساير عناصر ديگري كه در شكل دهي طرح كلي قالي مؤثرند تركيب بندي طرح را نشان مي دهند. در حوزه رنگ ايجاد يك تركيب بندي عبارت است از قرار دادن دو يا چند رنگ در كنار هم . 
    
ترمه
« ترمه » پارچة نفيسي است كه از كرك مي بافند . اين پارچة پشمي بعضاً به صورت شال مورد استفاده قرار مي گيرند . نقش آن معمولاً گل و بته است و رنگ بندي محدود و شاخصي دارد . نقوش ظريف و پركار اين دستبافته ملهم از نقوش نگارگري است و از نخ هاي زرين و سيمين براي جلاي آن استفاده مي شود . در گذشته بافت ترمه درشهرهايي چون اصفهان ، يرد ، كرمان و كاشان رايج بوده است كه با توسعة صنعت نساجي ماشيني رو به افول گذاشته است . 
    
ترنج دوكي شكل
ترنجي كه به شكل لوزي و مشابه با دوك ريسندگي است . اين طرح در قالي هاي نواحي غرب كشور مشاهده مي شود كه به صورت تك ترنج در نترنج پياده مي شود . 
    
ترنج اصلي
ترنج بزرگتر كه ترنج يا ترنج هاي كوچكتري در آن طراحي شده است . ترنج ← ترنج مياني : ترنج در ترنج 
    
ترنجي
طرحي از قالي كه متن آن فقط داراي ترنج است و لچكي ندارد . ← ترنج 
    
ترنج مركزي
ترنجي كه در مركز ترنج ها قرار دارد و كوچكتر از همة آنها است . يا ترنجي كه درمركز متن قالي واقع شده است . ← ترنج 
    
ترنج خورشيدي
ترنجي كه پره هاي اطراف آن تداعي كنندة اشعه هاي خورشيد است . اين ترنج را شمسه نيز مي نامند . ترنج خورشيدي يا شمسه با جزئيات بيشتر در تذهيب طراحي مي شود . ← ترنج 
    
ترنج در ترنج
طرحي از قالي كه درداخل ترنج بزرگتر ترنج كوچكتري طراحي شده است . ترنج بزرگتر را ترنج بيروني و ترنج كوچكتر را ترنج مياني نامند← ترنج 
    
ترنج تو در تو يا ترنج كاسه نيم كاسه
    ← ترنج در ترنج ← ترنج 
    
ترنج ، ترنج
طرحي از قالي كه در زمينة آن ترنج هاي متعدد قرار دارد . ← ترنج 
    
ترنج ( نقش )

محدو ده اي مشخص در مركز متن قالي كه با خطوط شكسته يا منحني از زمينة متن جدا شده است . ترنج در اشكال مختلف طراحي مي شود و معمولاً داخل آن بانقوش مختلفي از جمله نقوش ختايي و اسليمي تزيين مي شود . در برخي موارد طرح يك چهارم ترنج نيز در تزيين لچك ها ي قالي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد ، در غير اين صورت نقوش لچك ها با نقوش ترنج هماهنگي ندارد . ترنج داراي تزييناتي چون سرترنج است كه به آن متصل مي باشد . ← ترنج 
    
تجريد
    در لغت برهنه كردن زمين از گياه و تنهايي را گويند . خلاصه شده ، ساده شده . در طراحي نقوش به نقوشي اطلاق مي گردد كه خلاصه شدة نقوشي از طبيعت باشند . همانند نقش بوته جقه كه تجريد شدة نقش درخت سرو سرخميده است . 
    
تخت جمشيدي
    طرحي از قالي كه با بهره گيري از اشكال ستون ها ،ايوان ها نقش برجسته ها يا بخشي از مناظر عمومي بناي باستاني تخت جمشيد شكل گرفته باشد . اين طرح زير مجموعة طرح هاي ابنيه اي وباستاني است . 
    
تباين رنگي : تضاد رنگ 
    
تابلويي
دست بافي كه به عنوان تابلو مورد استفاده قرار مي گيرد . صرفاً براي نصب روي ديوار بافته مي شود و زيرپايي نيست . عمدتاً كوچك پارچه بوده و طرح هاي آن برگرفته از طرح هاي نگارگري ايراني با تصاويري از طبيعت بي جان است . قالي هاي تابلويي معمولاً با رجمشار بالا تهيه مي شوند تا ظرايف طرح و سايه روشن ها به خوبي پياده شوند . 
    
تار يا « چله ، تون ، تان ، تونه ، ريشه »
مجموعه نخ هايي است كه بافت قالي بر روي آن ها انجام مي شود . اين نخ ها به صورت موازي و يكنواخت عمود بر تيرك سردار و زير دار بسته شده يا از دور آنها عبور كرده اند كه آماده سازي آن را "چله كشي" گويند . جنس تار معمولاً نخ پنبه اي است وليكن براي قالي هاي مرغوب وريز باف از نخ ابريشمي استفاده مي شود . در ميان روستاييان و عشاير استفاده از نخ ابريشمي براي چله رواج دارد . فاصله تارها از هم ، بستگي به نوع بافت و ظرافت قالي تغيير مي كند . 
    
تسخيري
نفوذ نقوش از بخشي به بخش ديگر را اصطلاحاً تسخيري مي گويند . در برخي موارد نقوشي كه به بخشي نفوذ كرده اند به محل اصلي خود باز مي گردند . معمولاً پيشروي و نفوذ نقوش از متن به حاشيه صورت مي پذيرد . 
    
تضاد رنگ يا تباين رنگ
عبارت است از اختلاف دو يا چندرنگ در برار يكديگر . اين اختلاف در هفت عنوان مورد بررسي ، تباين سردي و گرمي ، تباين تاريكي و روشنايي ، تباين وسعت سطوح از جمله آن ها است . 
    
تصويري باستاني ( نقش)
طرحي از قالي كه داراي نقشي ازتصاوير آثار و ابنية باستاني ، نظير تخت جمشيد و نقش شاهنامه اي مي باشد . 
    
تصويري ( نقش)
طرحي از قالي كه داراي تصويري از صورت يا پيكره انسان ، حيوان يا ابينه تاريخي و منظره باشد كه به صورت طبيعي طراحي شده است . اين تصاوير را مي توان در بخش هاي مختلف قالي ، چون متن ، حاشيه پهن و لچك ها طراحي نمود . 
    
تقارن طولي : تقارن 
    
تقارن عرضي : تقارن 
    
تقارن قطري :قرينه بودن نقوش بر اساس قطر اشكالي چون مربع ، لوزي ، دايره . 
    
تقارن
قرينه بودن اشكال و نقوش نسبت به محوري افقي يا عمودي و مورب را گويند . خطي فرضي كه نقوش طرفين نسبت به آن قرينه هستند را محور تقارن مي نامند . اكثر طرح ها و نقوش قالي داراي محور تقارن طولي ، عرضي يا طولي عرضي مي باشند . 
    
تلفيقي
از انواع طرح هاي قالي است كه از تركسب چند طرح اصلي به دست مي آيد . طرح ترنج دسته گلي ، لچك ترنج تصويري ، لچك ترنج ماهي در هم از جملة آن ها است . 
    
تمام پشم
فرش دستبافي كه جنس تار و پود و پرز آن از نخ پشمي باشد . 
    
تمام ابريشم
فرش دستبافي كه جنس تار و پود آن ازنخ ابريشم باشد . 
    
جانمازي ( طرح )
جانمازي يا سجاده اي ، قاليچه اي است با طرح ويژه كه طرح محرابي از ويژگي آن است و بر روي آن نماز مي گذارند . در طرح اين قاليچه اسامي متبرك و آيات قرآني نيز استفاده مي شود . معمولاً در طرفين قوس محراب محلي براي قرار گيري دست ها درهنگام سجده در نظر گرفته مي شود. 
    
ودال گل :آينا گل 
        
جلد قرآني
طرحي براي قالي كه برگرفته از طرح هاي مورد استفاده در تزيينات جلد قرآن است . طرح معمولاً به صورت لچك ترنج استكه ترنج آن به صورت شمسه اي چند پر طراحي شده است . 
    
جلد سازي سنتي
ساخت جلد كتاب به شيوة سنتي كه تزيينات آن به صورت لچك ترنج يا لچكي طراحي شده و به شيوه هاي سوخت يا نقاشي روي چرم اجرا شده است . 
    
چنگ اسليمي
سراسليمي يا چنگ اسليمي يكي از اجزاء نقوش اسليمي است كه به صورت دو بازوي منشعب شده روي بند اسليمي قرار مي گيرد و انواع مختلفي دارد 
    
چله  :تار 
    
چاي دان : سماوري 
    
چليپا يا « صليب »
شكلي است كه تقاطع دو پاره خط عمودي وافقي حاصل مي شود . طرح چليپا داراي مفاهيم مختلفي چون گردونة خورشيد يا مهر ، نماد آتش و ناهيد ، چهار سوي جهان يا چها رعنصر اوليه يعني آب ، آتش ، باد و خاك است . نقشي كه از شكلي صليب تبعيت كند نيز چليپايي مي گويند . در خوشنويسي ، خط نوشته هايي را كه به صورت اريب (مورب) نوشته شده اند را نيز چليپا گويند . 
    
چهار اسليمي
تركيبي از چهار سراسليمي يا چنگ اسليمي كه بند آن ها از مركز نقش منشعب شده اند و شكلي چليپايي يا صليبي بوجود آورده اند و معمولاً اين نقش با نقوش ختايي تزيين مي شود . 
    
چهار ترنج
طرحي كه داراي چهار ترنج بوده و ترنجها در امتداد محور تقارن طولي قالي قرار دارند . در اين طرح شكل ترنج معمولاً به صورت لوزي ، شش ضلعي ، يا هشت ضلعي است . نقوش طراحي شده در درون ترنج ها نيز بسته به ذوق و سليقة بافنده ، از تنوع خاصي برخوردار است . نام چهار حوض و چهارآينه نيز در بين ايلات و عشاير افشار و قشقايي متداول است . 
    
حاج خاتمي
طرحي از قاليچه هاي هزار گل ، مشهور به ناظم كه دسته گلهاي متعدد به صورت دسته اي در منظر ديد بيننده قرار گرفته است . تركيبي از عناصر تزييني چون سروهاي كنارة متن ، قوس محرابي ، تعلبكي ها درلچك ها ، گلدان و زير گلداني و شاخ هاي شكسته و پر گل و استفاده از رنگ بندي لاجوردي و زرد طلايي ، همگي از شاخصه هاي طرح ناظم است . اين طرح به دو صورت يك سر ناظم و دو سرناظم است . طرح يك سر ناظم شكلي محرابي دارد و طرح دو سر ناظم به صورت نقشة يك چهارم طراحي شده است . طرح ناظم به دستور و زير نظر زنان بزرگ قشقايي و با اعمال سليقه ايشان بافته شده است . اين طرح در بين بافندگان همدان نيز رواج دارد . 
    
حاشيه ( نقش )
بخشي از قالي كه متن را احاطه كرده است . در اين بخش نوارهاي پهن و باريكي طراحي مي شود كه همچون قابي زيبا ، نقش و نگار متن قالي را در بر مي گيرد و بر زيبائي آن مي افزايد . حاشيه ها ازاهميت خاصي برخوردارند و در قالي ها به تعداد متفاوت طراحي مي شوند كه تعداد 3 و 5 متداول است . حاشيه مياني در مقايسه با ساير حواشي پهن تر در نظر گرفته مي شود . 
    
حاشيه پهن
حاشيه اي كه درميان حواشي باريك طراحي مي شود و حاشية اصلي قالي محسوب مي گردد . هماهنگي نقوش اين حاشيه با نقوش متن قالي نشان از حسن سليقة طراح يا بافندة ذدهني باف دارد . در برخي موارد در ميان نقوش اين حاشيه كتيبه اي طراحي مي شود كه درخصوص قالي اطلاعاتي نظير : نام سفارش دهنده ، بافنده ، سال بافت ، محل بافت و غيره درج مي شود . بافندگان تركمن اين حاشيه را «اعلم» يعني دست نوشته را بايستي مشاهده كرد گويند. 
    
حاشيه اصلي(نقش) :حاشية پهن - حاشية بزرگ - حاشية مياني 
    
حاشية باريك
به حاشيه هايي اطلاق مي شود كه در طرفين حاشية پهن قرار دارند . اين حاشيه را حاشية فرعي يا كناري نيز مي گويند. 
    
حاشيه كوچك :حاشيه باريك 

حاشيه بيروني :اولين حاشيه بعد از كناره و لوار قالي 
    
حاشيه دروني :اولين حاشيه از طرف متن قالي 
    
حوض ( نقش )
همان طرح آب نما است با اين تفات كه بدون جوي آب است . حوض طراحي شده معمولاً سطحي محدود دارد و چهار خيابان مشجر نيز دراطراف آن مشاهده مي شود . 
    
حصيري باف
نوعي بافت است كه الياف تار و پود به صورت يك در ميان زير و رو شده و از لابه لاي يكديگر عبور مي كنند . شيرازة برخي از قالي ها خصوصاً قالي هاي تخت بافت به صورت حصيري باف هستند . 
    
حيوانات افسانه اي ( نقشمايه )
طرحي از حيوانات افسانه هاي چون سيمرغ ، اژدها ، شير بالدار 
    
ختايي ( نقش )
از جمله نقوش گياهي سنتي است كه ساقه اي حلزوني شكل دارد و انواع گل و برگ بر روي آن قرار گرفته است . انواع گل هاي شاه عباسي ، گل اناري ، برگ مويي و برگ هاي متنوع دندانه دار ، شعله اي و غنچه هاي گوناگون از جمله عناصر تشكي دهندة اين نقش مي باشند . برخي اين نقوش را به شهري در چين به نام « ختا » نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند كه به علت آنكه اين نقوش در جهت خلاف حركت بنداسليمي طراحي مي شود نام « ختايي » را بر آن نهاده اند . 
    
خشتي
طرح كلي متن حاشية قالي كه از خشت هاي مربع شكل تشكيل شده است . دراين طرح خشت ها يا قاب هاي مربع شكل با گل و برگ ، مناظر و ساير نقوش تزيين مي شود . خشتي مجلسي همان طرح خشتي است كه د رداخل خشت ها يا قاب هايمربع شكل منظره و يا مجلسي از يك داستان به تصوير كشيده شده است . 
    
خط كوفي- معقّدي
نوعي ازخط كوفي كه داراي تزيينات و بندهاي گره خورده اي است . اين نوع خط در كاشي كاري ، گچ بري و قالي بافي خصوصاً در متن و حواشي قالي هاي سجاده ه اي كار برد دارد . اين خط به نام خط ( مقفّل ) يا ( قفلي ) نيز معروف است . 
    
خورشيد آريايي
خورشيد آريايي يا گردونة خورشيد ، نشانة آريايي معروف به « سواستيكا » از كهن ترين نقشمايه هاي باستاني است كه در اكثر تمدن هاي كهن يافت مي شود . در چين علامت شادكامي و خوشبختي و در ايران و هند ، مظهر و نشانة نمادين خورشيد بوده است . از قديمي ترين دستباف ايراني كه اين نشانه در آن بهكار رفته ، پارچه اي است از دوران اشكانيان كه از گورهاي خمره اي درشهرستان گيرمي در استان اردبيل به دست آمده است . ← تصوير دارد . 
    
درختي ( نقش )
طرح از قالي كه درخت نقشماية اصلي آن است . طرح با استفاده از نقوش درختي در صدد القاء بلندي ، طراوت و تازگي ، باروري ، ثمر بخشي و طول عمر است . 
    
درشت باف
فرش دستبافي كه رجشمار آن كمتر از 25 رج باشد . اين گونه قالي ها با استفاده از نخ پشمي ضخيم بافته شده اند لذا ريشة گره ها ضخبم و تعداد گره ها در5 /6 يا 7 سانتي متر كمتر از 25 عدد خواهد بود . 
    
درناق گل
نقشمايه اي ازقالي تركمن كه در ميان ايل يموت رايج است . اين نقش كه شبيه به ناخن مي باشد اغلب در نوارهاي باريك جداكنندة حواشي و طرة متن و لوار قالي كاربرد دارد . 
    
دورگيري نقش ها
خطوط محيطي نقش ها كه با خطوط نازك و ضخيم پياده شده است . اين عمل را « سياه قلم » و يا قلم گيري نيز مي نامند . 
    
ذهني بافي
بافتن قالي بدون استفاده از طرح و نقشه را ذهني بافي مي گويند . اين روش درميان بافندگان ايلات و عشاير و روستاييان متداول و مرسوم است . بافندة ذهني باف با توجه بهنقشمايه هاي بومي كه از قبل در ذهن دارد و يا اشكال اشيايي كه در پيرامون خود مشاهده مي كند ، بافت قالي را به انجام مي رساند . آداب و رسوم و باورهاي بومي تأثير بسزايي در شكل گيري نقش هاي ذهني دارد . 
    
ربعي سعدي ( نقش ) : سعدي 
    
رودري : پرده اي 
    
رجشمار
ميزان تراكم گره هاي قالي در يك شانزدهم ذرع را رجشمار گويند . اگر واحد طول قديم تبريز ( ذرع ) 112 سانيتمتر درنظر گرفته شود ، تعداد گره ها در 7 سانتي متر شمارش مي شود و اگر واحد طول قديم اصفهان ( ذرع ) 104 سانتيمتر درنظر گرفته شود تعداد گره ها در 5/6 سانتيمتر شمارش مي گردد . بنابر اين توجه به اندازة يك ذرع ، مبناي محاسبة رجشمار متغير خواهد بود . رجشمار يك قالي مي تواند معياري براي ريزبافي و با درشت بافي باشد.

    
روناس گياهي است كه از ريشة آن قرمز روشن به دست مي آيد . برگ آن خوراك دام است . ريشة اين گياه كه ضخيم و بافتي نرم دارد ، اكسيژن را خود جذب كرده و به رنگ قرمز درمي آيد . معمولاً در اواخر پاييز ريشة اين گياه را از خاك بيرون آورده و عمليات آماده سازي آن براي استفاده در رنگرزي انجام مي شود . روناس نوعي رنگ قرمز روشن كه از ريشة گياه روناس به دست مي آيد . اين رنگ به عنوان رنگ زمينة متن و حاشيه قالي كاببرد دارد . 
    
ريزه گل ( نقشمايه ) گل هاي كوچك و ظريف كه معمولاً د رحواشي قالي يادر اطراف اشكال و نگاره هاي اصلي متن به صورت مجزا و يا پيوسته طراحي مي شوند . 
    
رنگ هاي گرم مجموعه رنگ هايي كه بيشترين ماية رنگي آن رنگ قرمز باشد . انواع رنگ قرمز ، نارنجي ، بنفش مايل به قرمز ، زرد از جمله رنگهاي گرم مي باشند كه القاء كنندة جنب و جوش و حركت و گرمي و حرارت است. 
    
رنگ هاي سرد مجموعه رنگ هايي كه بيشترين ماية رنگي آن رنگ آبي است . انواع رنگ آبي ، سبز و بنفش متمايل به آبي از جمله رنگ هاي سرد مي باشند كه القاء كنندة سكوت و آرامش و خنكي و سردي است . 
    
زيرخاكي طرحي از قالي كه اشياء موزه اي و زير خاكي نظير ظروف سفالين از جمله كاسه ، كوزه ، قدح و گلدان و آثار فلزي و ساير اشياء قديمي در آن طراحي شده باشد . يكي از ويژگيهاي طرح زير خاكي استفاده از خط نوشته هايي به زبان ميخي ياكوفي است . 
    
سر اندازي يا « كلگي » كناره اي است كه در ابعاد 3 ×5/1 يا 6×2 يافته شده كه به عنوان تكميل كنندة ساير مفروشات در بالاي سر آن ها گسترده مي شود درواقع سرانداز يكي از پنج قطعه فرش دستبافي يك دست فرش ) است كه مكاني را مفروش مي سازند . اين كناره به صورت مستقل نيز مورد استفاده قرار مي گيرد . 
    
سراسري طرحي از قالي كه بخش هاي قرينه و تكراري نداشته لذا نقشة آن مي بايست به صورت تمام متن قالي معمولاً به صورت سراسري نقشة حاشيه عموماً واگيره اي است . طرح شكارگاه ودرختي ازجمله طرح هاي سراسر مي باشند . 
    
سرترنج شكل كلي آن همانند سربند اسليمي است و دربالا و پايين ترنج قرار گرفته و به آن متصل است . سر ترنج در نواع مختلف نظير سر رنج گلداني ، سرترنج كله گاوي يا هيكل سرترنج تبرزيني طراحي مي شود . داخل سرترنج نيز با نقوش مختلفي چون نقوش ختايي و اسليمي تزيين مي گردد . 
    
سرترنج گلداني سرترنجي است به شكل گلدان كه شاخه هاي گل و برگ در آن قرار دارد
    
سرترنج كله گاوي سرترنجي است به شكل هندسي كه شكل كلي آن مشابهتي با سرگاو دارد
    
سرترنج هيكل :سرترنج كله گاوي 
    
سردار جنگلي ( طرح ) طرحي از قالي هاي يزدي كه از مشخصه هاي بارز آن جداسازي بخشي ازمتن به وسيلة نوار نسبتاً پهن است . داخل اين محدوده و اطراف آن به وسسيلة نقوش اسليمي و ختايي تزيين شده است . تركيب بندي طرح به صورت لچك ترنج بوده و از لحاظ رنگ بندي مشابه قالي هاي كرماني است . 
    
سعدي ( نقش ) يا « ربعي سعدي » از طرح هاي قالي بيرجند خصوصاً ناحية ( مود ) است . اين طرح كه به نام طراح آن نامگذاري شده از حدود سال 1300 هجري شمسي رايج شده است . از ويژگيهاي اين طرح ، ترنج بزرگ شمسه اي آن است كه معمولاً شانزده پر دارد و به ترنج سعدي معروف است . اين ترنج داراي سر ترنج هاي بزرگي است كه در بالا و پايين آن قرار گرفته اند . نقشة اين طرح به صورت يك چهارم تهيه مي شود كه تركيب بندي آن لچك ترنج است . 
    
سروي ( نقش ) نقشي از قالي كه نقشمايه اصلي و شاخص آن طرح حقيقي يا ساده شدة سرو باشد . نقش سرو از نقوش باستاني ايرانيان است كه نقش بوته جقه نيز با الهام از آن طراحي شده است . اين نقش القا كنندة راست قامتي ، استقامت و استحكام مي باشد . از طرح هاي سروي مي توان سرو گلداني ، سرو گلزار ، سرو منقش را نام برد . 
    
سياه قلم :دورگيري نقش ها را سياه قلم گويند . 
    
سلسله اي ( نقش ) :زنجيره 
    
سماوري ( نقش ) قنداني يا چاي داني ، نقشي است مشابه با شكل سربند اسليمي كه شباهتي با سماور يا چاي دان دارد . اين نقش كه توسط دو چنگ اسليمي طراحي مي شود معمولاً در حاشية پهن و در كنار ساير نقوش تكرار مي شود . طراحي اين نقش به صورت هندسي و گردان امكان پذير است . استفاده از اين نقش در مناطق مختلف به ويژه آذربايجان ، كردستان ، خراسان و اراك متداول است .


گروه نویسندگان


 

قسمت دوم «برخی از اصطلاحات فرش» 
سه ترنج طرحي از قالي كه در زمينة متن آن سه رنج طراحي شده است كه در امتداد محور تقارن طولي قالي قرار دارند . نقوش داخل ترنج ها مشابه يكديگر و يا متفاوتند . اين ترنج ها مي توانند در رنگ زمينه نيز با يكديگر متفاوت باشند . 
    
سيمرغ ( نقش ) سيمرغ از جمله پرندگان افسانه اي كه نقش آن در كنار اژده ها طراحي شده است . در اين نقش سيمرغ در حال ستيز با پليدي هاي اژدها است . استفاده از اين نقش در طرح قالي هاي اكثر مناطق خصوصاً اصفهان تبريز و قم متداول است . 
    
شاخه شكسته خطوط شكسته و هندسي كه شكل شاخة شكستة درخت را تداعي مي كند و بر خلاف حركت دوار ساقه ختايي و اسليمي به صورت خطوط مستقيم و زاويه دار طراحي مي شود . 
    
شانه محراب طاق نماي محراب كه بر بالاي ستون هاي محراب قرار گرفته است . دو طرف قوس محراب كه معمولاً با عباراتي تزيين شده است . 
    
قاليچه قالي كوچك ، دستبافي پرزدار كه مساحت آن كمتر از شش متر مربع باشد . پادري يا تو دري ، پشتي ، ذرع و نيم و سرانداز قاليچه محسوب مي شوند . 
    
گلداني ( طرح ) طرحي از قالي كه جهت قرار گيري نقشمايه هاي آن به گونه اي است كه بهترين حالت براي مشاهده نقوش مشاهدة آنها از يك سمت مي باشد . طرح هاي درختي ، محرابي و جانمازي از جمله طرح هاي يك طرفه مي باشند . 
    
واگيره محدوده اي از نقش كه قابل تكرار در سطح باشد . واگيره را مي توان براي تكرار در طول و عرض متن و يا حاشيه هاي پهن و باريك طراحي نمود . هر واگيره بر اساس نوع كاربرد و شيوة تكثير و تكرار ، داراي ويژگي خاصي است . نقشة واگيره معمولاً به صورت نقشة شطرنجي و يا قطعه اي از قالي بافته شده دراختيار بافنده قرار مي گيرد . طرح ماهي درهم از جمله طرح هايي است كه به وسيلة تكرار واگيره اي مشخص شكل مي گيرد . واگيره به نام هاي ديگري چون الگو ، راپورت و اورنگ نيز متداول است . 
    
كله قوچي ( نقشمايه ) طرحي هندسي از دو شاخ قوچ كه با صلابت به طرفين متمايل شده است . اين نقشمايه به شكل هاي مختلف طراحي مي شود كه نوع متداول آن معمولاً در تزيين حاشية باريك مورد استفاده قرار مي گيرد . 
    
كلاه فرنگ ( نقش ) سبك و طرح ساختمان هاي دورة قاجار است كه در قسمت فوقاني آن ها لبه هايي براي جلوگيري از ريزش باران تعبيه مي گرديد و ساختمان در بالاي اين لبه حالت گنبدي يا كلاه بوقي به خود مي گرفت . طرح برخي از قالي ها نيز كه داراي ترنج هاي تودر تو مي باشد طرح كلاه فرنگ را تداعي مي كند . 
    
كناره دستبافته اي كه با عرض باريك و طول بلند است كه براي مفروش نمودن بخشي از اطاق يا راهروها و پله ها مورد استفاده قرار مي گيرد . در يك دست قالي ، دو تخته قالي راكه در طرفين قطعه اي به نام « ميان فرش » قرار مي گيرند نيز كنارةگويند . در مناطق اراك و نايين به بخش ساده باف قالي نيز كناره مي گويند . 
    
گلدان ( نقش ) نقش گلدان از جمله نقوش مورد استفاده در يرح هاي قالي است كه به صورت واحد و يا تكرار شده در بخش هاي مختلف قالي چون متن ، لچك ، حاشيه ها ديده مي شود . درون گلدان ها معمولاً با دسته اي از گل و برگ پر شده است ← گلداني 
    
هوبره پرنده اي است كه به عنوان نقشمايه در قالي هاي عشايري مورد استفاده قرار مي گيرد . اين پرنده از راستة بلند پايان است كه جثه اي بزرگ و زيبا دارد و پرهايش به رنگ زرد متمايل به خاكستري است . 
    
هشت گل بوته ( نقش) از تكرار هشت بار ، نقش بوته جقه به صورت دوراني شكل هشت گل بوته به دست مي آيد . اين نقش مي تواند از تكرار بوته ها ي متعدد در محيط دايره و يا به اشكال ديگر نيز به دست آيد . كاربرد اين نقوش در طرح هاي قالي سنه كردستان متداول است . 
    
هوشنگ شاهي طرحي تصويري است كه در آن ( هوشنگ شاه ) در حالات مختلف به تصوير كشيده شده و نام او در كتيبه اي با اشكال هندسي كه در بالاي قالي طراحي شده است به چشم مي خورد . 
    
يموت گل :آينا گل 
    
كومه اي ( طرح ) :دسته گلي لچك از جمله اجزاء مهم در يكي از انواع طرح هاي قالي است . جايگاه آن در چهار گوشة متن قالي مي باشد و شكلي مثلثي دارد . در برخي موارد شكل كلي و عناصر تزييني آن دقيقاً مطابق با يك چهارم طرح ترنج قالي است . تناسب اندازة لچك و ترنج در طرح هاي مختلف متفاوت است . 
    
گلين پارماق يا « انگشت عروس » نقشمايه اي است كه از تكرار شكل مستطيل يابيضي هاي كشيده تشكيل شده است . اين نقش در حاشيه هاي قالي هاي تركمن بافته مي شود.
    
گروس طرح قالي هاي بيجار كه اغلب ماهي درهم است و منتسب به گروس نام محلي در كردستان است . 
    
گره ( بافت ) پيچش نخ پرز با ترتيبي خاص به دور تارها را گره گويند . گره زدن و ايجاد نقش به وسيلة آن ها ، اساس كار قاليبافي است . 
    
گره ( انواع ) گره داراي انواعي است . بافندگان قالي نخ پرز را به گونه هاي مختلف بر تارها گره مي زنند كه مهمترين انواع گره بر دو گونه است :
    الف . گره متقارن – در اين نوع گره نخ پرز به دور هر دوتار زير و رو مي پيچد وشكلي متقارن به وجود مي آورد .
    ب . گره نامتقارن – در اين نوع گره نخ پرز فقط به دور يك تار مي پيچد وشكلي نامتقارن به وجود مي آورد . 
    
نا متقارن ( گره) اين نوع گره به گره فارسي نيز معروف است . در اين نوع گره نخ پرز به درو يكي از تارها مي پيچد لذا شكلي نامتقارن به وجودمي آورد . اين گره بين بافندگان نواحي خراسان ، قم ، اراك ، اصفهان ، كرمان ، مناطق ديگر رايج است . 
    
متقارن (گره ) اين نوع گره به گرة آذري ( تركي ) نيز معروف است . در اين گره ، نخ پرز به دور هر دو تار زير و رو مي پيچد و شكلي متقارن بوجودمي آورد . اين گره از استحكام بيشتري برخوردار است و بين بافندگان شمال غربي و غرب كشور و برخي از عشاير فارس و بعضاً در خراسان و كرمان متداول است . 
    
نيمه عرضي قالي نيمي از بخش بالايي يا پاييني قالي كه به وسيلة محور تقارن عرضي از نيمة ديگر جدا شده است . 
    
نيمة طولي قالي نيمي ازقالي كه به وسيلة محور تقارن طولي قالي از نيمة ديگر جدا شده است . 
    
نيم ترنج نقشي از يك نيمة طولي يا عرضي ترنج است . نيم ترنج معمولاً در كناره هاي متن قالي طراحي مي شود . 
    
نيلوفر آبي يا ( نخل باد بزني ) ، نقشي از گل نيلوفر آبي است كه استفادة از آن به عنوان يك عنصر تزييني از دورة هخامنشي متداول بوده است . شكل ظاهري آن به صورت دايرة ناقص است و گل هاي شاه عباسي تكامل يافتة اين نقش مي باشند . 
    
نوار از دو خط موازي كه معمولاً از هم فاصلة كمي دارند تشكيل شده است و به عنوان جدا كنندة بخش هاي مختلف طرح قالي مورد استفاده قرار مي گيرد . نوار ها با خطوط راست و منحني طراحي مي شوند . نوارها به عنوان جداكنندة حاشيه ها ازهم و يا سازندة شكل كلي لچك و ترنج و جداسازي اين بخش ها از متن قالي كاربرد دارند . 
    
نوار برگدار نواري كه يكي از خطوط ان به صورت كنگره هاي برگ طراحي شده باشد . 

نوار دندانه دار نواري كه يكي از خطوط آن به صورت مضرّس و هفت و هشت طراحي شده است
    
نوار كتيبه دار در برخي موارد عرض نوارهاي جداكننده به اندازه اي است كه قاب هاي به شكل مستطيل ، لوزي ، موج ، شمسه را در خود جاي داده و معمولاً با اشعار ، آيات قرآني و عبارات و جملات مورد نظر تكميل شده است. 
    
نگاره يا ( نقش) مجموعة نقش مايه هاو بن نگاره هاي يك نقش را گويند . تركيبي از نگاره هاي مختلف نظير نقوش گياهي ، حيواني ، انساني تشكيل دهندة طرح قالي است . 
    
نقشه نقشة قالي دستورالعمل اجرايي بافت است . طرح قالي روي كاغذهاي شطرنجي پياده شده و رنگ آميزي و نقطه گذاري مي شود . معمولاً نقشه هاي حاشيه ، متن و يا واگيره ها به صورت جداگانه در اختيار بافنده قرار مي گيرد . نقشة قالي به صورت هاي مختلف چون سراسري ، يك دوم ، يك چهارم و واگيره اي طراحي مي شود . در برخي مناطق دستورالعمل بافت عبارت است قطعه اي از قالي بافته شده كه به صورت الگو مورد استفادة بافنده قرار مي گيرد
    
    
نقشه بافي بافتن قالي بر اساس نقشة ازقبل تهيه شده . استفادة از نقشه معمولاً به وسيلة بافندگان شهري و يا كارگاه هاي بزرگ قاليبافي مورد استفاده قرار مي گيرد . نقشة سراسري نقشه اي از طرح قالي كه بخشي تكراري و قرينه ندارد و براي كل قالي نقشه اي تمام و سراسري تهيه شده است . اين گونه نقشه ها براي طرح هاي منظره اي ، باغي ، مجلسي ، درختي و امثال آن تهيه مي شود . در برخي موارد نيز نقشة متن قالي به صورت سراسري است در حاليكه نقشة حواشي به صورت واگيره اي تهيه شده است . 
    
نقشة يك دوم نقشه اي است كه طرح نيمة طولي يا عرضي قالي را نشان م يدهد . و بافت قالي بر اساس آن انجام مي گيرد . در واقع طرح نيمة ديگر قالي قرينة نيمه اي خواهد بود كه طرح آن تهيه شده است . 
    
نقشة يك چهارم نقشه اي است كه يك چهارم از طرح كلي قالي را نشان مي دهد و بافت قالي بر اساس آن انجام مي شود . در واقع طرح قالي داراي محور تقارن عرضي و طولي است . 
    
لوار بخش ساده بافي شده كه دور تا دور قالي و درحد فاصل شيرازه و حواشي است . اگر چه اين بخش معمولاً به رنگ زمينة متن و يا زمينة حاشية پهن ساده بافي مي شود وليكن در برخي از قالي ها از جمله قالي هاي عشاير فارس با نقوشي ظريف و ساده نظير نقوش هندسي و عروسكي نيز همراهي مي شود . 
    
قوس محرابي شكل
نقش قوسي كه به شكل محراب طراحي شده است . معمولاً دو ستون يانيم ستون در زير قوس طراحي مي شودكه نگهدارندة طاق نماي محراب مي باشد . 
    
محل قاليچه هاي بافت اطراف شهر محلات و اراك از جمله مشك آباد به نام محل معروف است . در قديم منطقه اي به اين نام وجود داشته قاليهاي آن مشهور و مركز داد وستد بوده است . 
    
كلگي نوعي قالي كم عرض ولي كوتاهتر و پهن تر از كناره . سرانداز را كه يكي از پنج قطعه قالي ( دست فرش ) است نيز كلگي نامند . 
    
گلداني دو طرفه ( طرح ) طرحي از قالي كه معمولاً نقشة آن به صورت يك دوم تهيه مي شود . در اين طرح در بالا و پايين متن قالي گلدان هايي قرار دارند كه نسبت به هم قرينه هستند . در نتيجه از دو سمت بالا و پايين قالي گلدان ها قابل مشاهده هستند . 
    
طول قالي جانبي از قالي كه موازي تارهاي آن است و درازاي آن از عرض قالي بيشتر است . در موارد استثنايي نظير قاليچه هاي تابلويي طول قاليچه همسو با پودها و عمود بر تارها مي باشد . 
    
عرض قالي جانبي از قالي كه عمود بر تارهاي آن و همسو با پود ها است و درازاي آن كمتر از طول قالي است . درموارداستثنايي نظير قاليچه هاي تابلويي عرض قاليچه در راستاي تارها مي باشد . 
    
گرفت و گير درگيري و جنگ و جدال حيوانات گوناگون و بعضاً جدال انسان و حيوان را گرفت و گير گويند . اين درگيري معمولاً بين حيواناتي از قبيل شير و گاو ، شيردال و گوزن ، شير و پلنگ ، اژدها و سيمرغ ، ( حيوانات افسانه اي ) شير و آهو و .... واقع مي شود و حيوانات به گونه اي طراحي مي شوند كه پنجه بر اندام هم انداخته و بعضاً دندان هاي تيز خود را بر بدن حريف فرو برده اند . اين نقش از نقش برجسته هاي دوران هخامنشي الهام گرفته شده كه شير به عنوان نمادي از خير بر اندام گاو كه نمادي از پليدي است جنگ انداخته است در دوران صفويه اين طرح به اوج خود رسيد و در اغلب هنرهاي دستي چون قالي ، پارچه ، قلمزني و ... خودنمايي كرد . 
    
گلچه گل هاي كوچكي كه در ميان نقوش اصلي طراحي مي شوند . گلچه ها معمولاً داراي سه تا هشت گلبرگ مي باشند و به عنوان نقشمايه در تزيين نوارهاي جداكنندة حواشي نيز مورد استفاده قرار مي گيرند . 
    
لانه پرستويي ( طرح ) طرحي از قالي اصيل سنه كردستان كه از تكرار لانة پرستو و دسته گلها يا گلدان هاي تكرار شده در سراسر متن تشكيل شده است . 
    
لچكي طرّه دار طرحي از قالي كه فاقد ترنج است و لچك هاي آن داراي طرّه مي باشد . مراجع شود

لچكي طرحي از قالي كه فاقد ترنج باشد و متن آن فقط داراي چهار لچك است . 
    
لچكي تسخيري طرحي از قالي كه فاقد ترنج است و نقوش حواشي يا لچك هاي آن به صورت تسخيري طراحي شده است . مراجعه شود به ← تسخيري 
    
طرّه در معناي لغوي ، زرشته مويي را گويند كه در كنارة گوش ها آويزان باشد . به امتداد لچك هاي قالي طرّه ميگيوند . در نتيجه لچك هايي كه داراي زائده هايي در امتداد طول يا عرضي قالي باشند ، لچك هاي طرّه دار ناميده مي شوند . همچنين به نوار باريكي كه دراطراف متن يا لوار قالي طراحي شده باشد نيز طرّه مي گويند .
    
طرّه دار طرحي از قالي كه لچك هاي آن داراي طره باشد
    
ظل السلطاني ( طرح ) طرحي از قالي ايران كه عمدتاً در اراك و فراهان و ملاير و ابر كوه و آباده بافته مي شود و منسوب به نمونه اي از طرح قالي است كه براي ظل السلطان فرزند بزرگ ناصرالدين شاه قاجار بافته شده است . اين طرح از واگيره اي با نقش گلدان پر گل شكل گرفته كه درمتن قالي تكرار شده است . 
    
فرش كلمه اي است عام و به آنچه كه بر زمين گسترده شود اطلاق مي شود . در بين عامه فرش به زير اندازي گفته مي شود كه با مواد اولية طبيعي يامصنوعي به صورت دستي يا ماشيني بافته شود . اگر چه گليم ، پلاس ، نمد، جاجيم و امثال آن نيز به عنوان فرش براي قالي دستباف يا ماشيني استفاده مي شودكه ويژگي مهم آن پرز داشتن است . 
    
عروسكي شكل تجريد شده انسان كه بيشتر در قاليهاي عشايري خصوصاً گبه كه نوعي قالي درشت باف است استفاده مي شود . نقوش عروسكي داراي رنگ هاي متنوع و شاد بوده و به صورت ساده طراحي شده است . 
    
شيردال نگاره اي باستاني است كه از دوران تمدن بابلي ها و سومري ها به دوران هخامنشي منتقل شده و نمادي از خداي نگهبان در براب شر و پليدي است . اين نگاره ، نقش حيواني است كه نيمي از آن در هيبت شير و نيمي ديگر شباهتي به يك پرندة افسانه اي بالدار دارد . در زبان لاتين به آن گريفتن (GRIFINE ) مي گويند . 
    
شكوفة پنج پر ( گل پنج پر )
نقشي متداول از گلي كه داراي پنج گلبرگ است . اين نقش در اكثر مناطق بافت قالي مورد استفاده قرار مي گيرد و اغلب در حواشي و نوارهاي باريك جداكنندة حواشي و يا در اطراف عناصر تزييني موجود در متن قالي مورد استفاده قرار مي گيرد . 
    
شكري ( نقش ) نقشي است از حاشيه قالي كه ساقه اي مواج داردكه با حركت به سمت چپ و راست حاشيه ، فضاهايي ذوزنقه اي بوجود آورده است . بخش هاي ذوزنقه اي نيز باگل و برگ خصوصاً گل هاي سرخ تزيين مي شوند . زمينة اين حاشيه معمولاً به رنگ شكري ( سفيد استخواني ) است . 
    
شكارگاه ( طرح ) از طرح هيا زيبا و رايج درقالي است كه زا دوران صفويه باقي مانده است . از ويژگيهاي اين طرح وجود مناظر طبيعي ، جنگل ، چمنزار و مزغزار است كه سواراني با لباس هاي فاخر با به همراه داشتن تير و كمان و نيزه در تعقيب شكار مي باشند . اين طرح قبل از آنكه بر روي قالي پياده شود در مكاتب مختلف نگارگري به اوج خود رسيده است . طرح گرفت و گير نيز بعضاً به عنوان عناصر طرح مشاهده مي شود
    
شرابه آويزه هاي متعدد كه از چلچراغ يا قنديل آويخته باشند . اين آويزه ها همچنين مي توانند از كلاله ها سرترنج ها يا ساير نقشمايه ها نيز آويزان باشند . 
    
شاه عباسي ( طرح ) طرحي از قالي كه از تلقين انواع گل شاه عباسي و شاخ و برگ ختايي به وجود مي آيد . اين نقوش به طرح كلي قالي كه به صورت لچك ترنج يا افشان طراحي شده است . اصالت ويژه اي يم بخشد و اوج هنر دورة صفوي را ياد آور مي شود

قنديل ( نقش ) شمعدان يا چلچراغي كه بوسيلة زنجير از سقف آويزان است . استفادة از قنديل درطرح هاي محرابي خصوصاٌ طرح هاي آناتولي متداول است . 
    
قرينه سازي ايجاد طرح و نقش به صورت قرينه نسبت به محور افقي يا عمودي . اين شيوه درطراحي نقوش قالي متداول بوده و نقشه هاي يك دوم و يك چهارم نمونه هايي بارز از قرينه سازي است . 
    
قرمزدانه حشره اي است شبيه به كفشدوزك كه داراي گونه هاي مختلفي از جمله مكزيكي ، لهستاني ، هندي و ... مي باشد . خشك شدة آن را مي سايند و از آن رنگ قرمز خوش رنگي به دست مي آورند . در زبان فارسي اين حشره به « كرم رنگ رزان « و در مناطق كرمان و خراسان بهنام « لاك » يا « قرمز دانه لاكي » معروف است . 
    
باغي ( طرح ) طرح باغي يا بوستاني برگرفته از باغات دوران اسلامي به ويژه دورة صفويه است كه در آثار هنري نگارگري و هنر قاليبافي به نحو شايسته اي مصور شده است . اين طرح حوضي درميان دارد و اطراف آن به وسيلة جوي هاي آب به بخش هايي تقسيم شده و مزيّن به درخت و گل وسبزه است . در برخي موارد نقش پرندگان نيز با آن تلفيق شده است . 
    
اُرنك واژه اي آذري است كه به قطعه اي از قالي بافته شده اطلاق مي شود كه به عنوان نقشة قالي مورد استفادة بافنده قرار مي گيرد . اُرنك ميتواند قسمت هاياساسي قالي را چون طرح و نقش متن يانقوش حاشيه هاي پهن و باريك و نوارها را نشان دهد . 

ساقه شكسته : هندسي 
    
توساغي نقشي هندسي است كه به علت شباهت آن با لاك پشت در زبان آذري به آن توسباغي مي گويند . در برخي مناطق به نقش سماوري نيز كه درحاشية پهن قالي استفاده مي شود نيز توسباغي گفته مي شود . اين نقش درحاشية اكثر قالي هاي منطقة كردستان و ايلات افشار ، خصوصاً حاشيه هاي طرح اصيل ماهي در هم استفاده مي شود . 
    
چهاربازويي نقشي كه شكل كلي آن بر اساس نقش چليپا و به صورت متنوع طراحي مي شود و ويژگي مهم آن داشتن چهار بازو است كه در چهار جهت طراحي شده است . اين نقش در مناطق مختلف ايران رايج است . 
    
حلزوني ساختار هندسي چرخش دوار بند اسليمي و بند ختايي كه به صورت مارپيچ طراحي شده و دايره هاي آن هر قدر كه به مركز نقش نزديكتر مي شوند كوچكتر مي گردند . 
    
خرچنگي ( نقش ) نقوشي از قالي كه مشابهتي با شكل كلي خرچنگ دارد . اين نقوش در متن و حواشي قالي به كار مي رود و معمولا ًبه صورت هندسي طراحي مي شود . زوايد اين نقش دست و پاي خرچنگ را تداعي مي كند . 
    
پاشتري نقشي هندسي است كه بر پايه اثر پاي شتر طراحي شده است . اين نقش بااستفاده زا شكل هندسي هشت ضلعي يا مستطيل طراحي شده و در اطراف آن نقشي از جاي پاي شتر تكرار شده است . 
    
دو ترنج ( نقش ) طرح ايلياتي است كه نقش ترنج هندسي آن در طرل قالي دو بار تكرار شده است . اين طرح يكي از طرح هاي اصيل عشاير افشار است كه به « قوبا » يا « كوبا » معروف است . در اين طرح شكل ترنج به صورت لوزي يا شش ضلعي طراحي مي شود . 
    
تخت باف شيوه اي در بافت قالي است كه بيشتر درمناطق عشايري و روستايي رواج دارد . اين شيوه تارهاي چله فاصلة بيشتري از هم داشته و دريك صف دركنار هم قرار مي گيرند . اين نوع بافت تك پود بوده و چلة آن معمولا ًا زجنس پشم مي باشد . قالي بافته شده با اين شيوه از انعطاف بيشتري برخوردار است . 
    
پرده اي قالي ياقاليچه اي كه به عنوان پرده مورد استفاده قرار ميگيرد . قاليچه هاي پرده اي دراندازه هاي مختلف بافته مي شوند . در برخي از آنان در امتداد محور تقارن طولي ، شكافي در نظر گرفته شده تا عبور و مرور از آن به سهولت انجام شود . اين گونه قاليچه ها اكثرا ً ريز باف بوده و براياماكن مذهبي مورد استفاده قرار مي گيرند . 
    
صورت ( نقش ) نقش صورت انسان كه به شكل طبيعي يا تجريدي طراحي شده است

صوف باف همان گليم باف ابتدا و انتهاي قالي است با تفاوت كه شيارهاي اين نوع بافت افقي و همسو با پود مي باشد. زمينة برخي از قالي ها و قاليچه ها با نخ هاي نقره اي و طلايي ( گلابتون ) صوف بافي شده و نقوش به صورت برجسته بافته شده است . 
    
طاق نما ( نقش ) شكل طاق مانند بالاي محراب يا ورودي شبستان ها يا ايوان هاي اطراف صحن كه معمولاً روي ستون هايي قرار گرفته است . 
    
طبيعت گرا طرحي كه نقش پردازي آن عين به عين برگرفتة از طبيعت باشد . طراحي مجموعة عملياتي است كه قبل از بافت و براي تهية نقشة قالي انجام مي شود . ابتدا تركيب بندي قالي تعيين شده و سپس طراحي نقوش هر بخش اننجام ميگيرد . نقوش سنتي ختاي و اسليمي ، نقوش هندسي ، نقوش گل فرنگ ، طرح حيوانات و تصاوير انساني از جمله عناصر تشكيل دهندة طرح يك قالي است . 
    
دسته گلي ( نقشمايه ) مجموعه اي از گلها كه به صورت دسته اي و يا در گلدان طراحي شده است . اين طرح در اغلب نقاط ايران به ويژه كرمان ، قم و اراك بافته مي شود و اصطلاحا ًبه « كومه » يا « كومه اي » و « كومه گل » و « دسته گل اراك » معروف است . 
    
سربند اسليمي نقشي است كه با استفاده از چنگ اسليمي و شكل هاي متنوع آن طراحي مي شود . ساقه اسليمي از سربند اسليمي جدا مي گردد و در جهت مخالف چرخش قبلي ادامه مسير مي دهد . در واقع سربند اسليمي وظيفه اتصال بندهاي اسليمي را به يكديگر دارد و به محل جدا شدن بند نيز زيبايي خاصي مي بخشد . 
    
زمينه به سطح زيرين نقوش كه معمولاً با رنگي يكدست مشخص شده است اطلاق مي شود . زمينة حاشيه ، زمينة متن ، زمينة لچك ، زمينة ترنج و ... ازجمله آنها است . در برخي موارد در مقايسه با حواشي به محدودة متن قالي نيز زمينه گفته مي شود . 
    
گل ابريشم قالي يا قاليچه اي كه تعداد اندكي ازگل هاي آن كه عموماً داراي رنگ هاي روشن مي باشند با نخ ابريشم بافته شده است . اين گل ها در كنار ساير نقوش كه با الياف پشمي بافته شده اند همچون ستاره اي درخشان به نظر مي رسند . 
    
گل و مرغ ( طرح ) تركيبي از گل هاي متنوع زنبق ، سنبل ، سرخ و ... با پرندگان نغمه خوان چون بلبل كه روي شاخ هاي گل نشسته و نغمه سرايي مي گند . اين طرح كه در نگارگري خصوصاً در تجليد كتاب مورد استفاده قرار مي گيرد . از دورة قاجار به طرح قالي ها راه يافت و مورد استفاده قرار گرفت.

منبع: کارپتور


گروه نویسندگان


 

رنگ در نگارگري از ديدگاه دكتر محمد علي رجبی

متن كامل سخنراني دكتر محمد علي رجبي در تالار همايشهاي سازمان ميراث فرهنگي

دکتر محمد علي رجبي- عکس از کارپتور
دکتر محمد علي رجبي- عکس از کارپتور


    
    با تشکر از برگزار کنندگان این برنامه ، صحبت امروز را با توجه به آشنایی ام درباره رنگ در نگارگری انتخاب کردم و بیشتر قصد دارم به معنا و فرهنگ رنگ بپردازم.
    
    در فرهنگ اسلامی، قرآن مهم ترین منبع و مرجع همه امور فرهنگی ما بوده است و یک محقق باید گفته خود را برای اثبات به قرآن و آیات الهی برساند و قرآن در هر زمينه ای ، موسیقی، نقاشی یا مباحث عرفانی مرجع اصلی قرآن کریم است.
    و تصویر بزرگ شده آن را در کامپیوتر دیدم و بعد هم با ذره بین نگاه کردم متوجه شدم، رنگ سبز متن را در دوره های بعد به رنگ زرد زیتونی رنگ زده اند و در نتیجه خیلی متفاوت ار آنچه بوده گردیده است.
    این ها را برای اینکه به مشکلات کار پی ببرید عرض می کنم تا اگر شما هم خواستید روزی درباره رنگ مطالعه کنید یا این فکر را کنار بگذارید و یا با شناخت این مشکلات در این راستا تلاش کنید و در این مورد هم هرگز به کتاب های چاپی اکتفا نکنید، زیرا چاپ حتی از بهترین نوع هم برای مطالعه قابل اعتماد و اعتنا نیست.
    آنچه مسلم است دو دیدگاه عمده درباره رنگ وجود دارد: دیدگاه غربی و دیدگاه شرقی و خصوصا اسلامی.
    
    غرب رنگ را فتون های باز پس زده شده توسط ملکول می داند .
    نور به شی می خورد ، بخشی از آن ها جذب شی می شود و بخشی هم توسط جسم باز پس زده می شود و رنگ آن بخشی است که باز پس می دهد.
    چون یک مجموعه از یک ماده به طرز ثابت وجود دارد و در طبیعت همه مواد در هم هستند همواره رنگ در پرسپکتیو دیده می شود یعنی قرمز قرمز را هرگز نمی توان در طبیعت دید، زیرا رنگ اتمسفر هم روی رنگ ها اثر می گذارد
    انسان هرگز رنگ های خالص را که بزرگان در گذشته به آن ها رنگ های مجرد می گفته اند نمی تواند مشاهده کند و همیشه رنگ ها را در پرسپکتیو می بیند ، در انحلال رنگها درهم.
    این موضوع هم از نیوتون شروع شد که نور را از منشور عبور داد ، رنگ ها را دید و مشاهده کرد که رنگ هایی که از طبیعت به چشم ما می آیند چه چیزهایی هستند و تابع چه شرایطی می باشند.
    در گردونه رنگ ، ترکیب همگی این ها سفید می شود و به نور سفید بر می گردد و در رنگهای جسمی هم ترکیب این رنگها به رنگ های قهوه ای- خاکستری می رسد.
    این چه گفتیم مختصری از تعریف رنگ در غرب است .
    نیز مشاهده کردیم که در روان شناسی رنگ های که از زرد که به سمت قرمز و بعد به سمت بنفش حرکت می کنند رنگهای گرم دایره رنگ هستند و احساس گرما منتقل می کنند و آن ها که به سمت آبی و بعد بنفش می آیند رنگ های سرد هستند و این آثار سردی و گرمی را هم برای ما دارند.
    این یک دیدگاه است .
    دیدگاهی هم درست مقابل این نظر وجود دارد و آن اینکه قابلیتی که ماده در پذیرش نور دارد را رنگ می دانند .
    در فرهنگ غرب آن مقدار نوری را که نمی تواند جذب کند رنگ می گویند و اما در فرهنگ شرق، آن مقدار را که قابلیت جذبش را دارد رنگ می گویند.
    و این به جهت دیدگاه شرق است که اصالت را به نور می دهد.
    قابلیت آن شی را رنگ آن شی می گویند اما آیا این با چشم دیده می شود؟
    چشم همین رنگی را می بیند که نیوتون دیده اما رنگی را که شرق می گوید چطور می توان دید؟
    مولوی بعد از اینکه راجع به رنگهای این دنیا بحث می کند رنگ ها را جدا می کند و می گوید:
    در درون خود بیافزا درد را
    تا ببینی سرخ و زرد و سبز را
    شرایط دیگری نیاز است تا این رنگها را دید و با چشم سر دیده نمی شوند، چشم دیگری هم باید باز شود که همان چشم دل است.
    چرا که فرهنگ شرقی جهان ظاهر را پایه ای برای رفتن به حقیقت و جهان باطن می داند و آن ثابت است ، این یکی دائما در تغییر است.
    شما شی ای را که در این جا در یک رنگ خاص می بینید ، اگر در خارج از این فضا ببرید ، به رنگ دیگری می بینید و رنگ در آن دائما در تغییر است و چنانچه فضا و رنگ های محیط عوض شوند ، باز هم آن رنگ تغییر می کند ولی در باطن رنگ ثابت است.
    در فرهنگ شرق خصوصا فرهنگ اسلامی ، به دنبال ثابت ها هستند چرا که همه چیز را از خداوند می دانند و خدا و حق ثابت است.
    هنر جستجوگر حقیقت است ، علم در تمام شئون در جستجوی حقیقت است . آن ها شیمی را نمی خواستند که مواد جدید بو جود بیاورند بلکه در جستجوی کیمیای مواد و حقیقت اشیا حرکت می کرده اند و در این راستا علمی هم حاصل می شد و گفتند: آن کس که گندمی کارد ، آن گندم بدست آرد [ کاه هم به تبع حاصل آید.
    این تکنولوژی که آنان بدست می آوردند کاه بود .آنان به دنبال این نبودند که چیزی را بدست آورند و از آن استفاده کنند بلکه به دنبال هدف بزرگتری بودند که همان حقیقت عالم است و این درست خلاف تفکر غرب است و با این اعتبار نگارگری ما که بیش از همه هنرهای دیگرمان در آن رنگ مطرح است ، و مسلما چنانچه قرار باشد درباره رنگ بحث کنیم ، شان اصلی را باید در نگارگری جستجو نماییم.
    در هنرهای دیگر نیز رنگ مطرح است اما موضوع اصلی نیست . در نگارگری رنگ موضوع اصلی است و نقش برای تناسب اش با رنگ آن گونه به کار می آید که در نگارگری ظاهر شده است و این تفاوت نگارگری با نقاشی های سایر جهان است.
    در نگارگری رنگ هایی را می بینیم که بسیار شفاف هستند . در این جا اثری از رنگ های کدر نیست.
    در وهله اول بدون آنکه بخواهید حکمت، رنگ شناسی و زیبایی شناسی بدانید متوجه می شوید که انگار این رنگ های شفاف پیامی را به بیننده می دهند و آن اینکه جهان تصویر شده در این نگاره جهان شفاف است و جهانی که کدورت در آن وجود ندارد.
    کدورت مال غرب است ، چون در تعریف او بخشی از نور را ملکول می گیرد و بخشی را پس می دهد و از آن حد نمی تواند بیشتر ببیند، به همین دلیل جهان کدر دیده می شود و دیگر نمی توانیم پشت این دیوار را ببینیم و اگر ما نمی توانیم پشت دیوار را ببینیم آیا در آن جا چیزی وجود ندارد و آیا نور از این دیوار عبور نمی کند؟
    حداقل در دوره ای زندگی می کنیم که فیزیک این ها را به عنوان مقدمات آورده که نور از همه چیز عبور می کند اما چشم قادر به دیدن نیست.
    هنرمند ما عالمی را تصویر می کند که چشم دیگری شاهد آن است و تاریکی بر آن متصور نیست ، این عالم بهشت است و از این رو گفته اند نگار گران تصویر بهشت می کنند.
    بهشت جایی است که اجسام، اشیا ، انسان و هر چه در آن است نور ذاتی خودشان را نشان می دهند نه اینکه از منبع دیگری نور بگیرند بلکه نور و جودی شان را ظاهر می کنند به همین دلیل منطقه امن است و تاریکی در آن راهی ندارد.
    از ویژگی های بهشت امنیت است ، انسان وقتی سایه روشن می شود به دلهره می رود ، وقتی تاریک می شود کاملا می ترسد چون نمی داند چه خواهد شد .
    وقتی همه چیز روشن است ، انسان نسبت به آن آگاهی دارد و احساس امنیت می کند.
    این اولین چیزی است که همه فهمیده اند و هر کتاب شرقی یا غربی را که باز کنید می گویند نگارگری تصویری از بهشت است و این احساس عامی است که به همه انسان ها منتقل شده است.
    خوب ما برای اینکه از رنگ صحبت کنیم حتما باید از نور سخن بگوییم، زیرا رنگ در واقع چیزی است جزو قابلیت خود اشیا که نور سبب پیدایش آن می شود .
    زمانیکه نور می آید در بازگشت رنگ می شود . تمام بحث من در دو تعریف خلاصه می شود :
    یک تعریف که رنگ همان نور است که بر می گردد و نور مازاد ش چون قابلیت جذب ندارد می ماند.
    یک تعریف که اصلا رنگ نور نیست ، بلکه نور سبب پیدایش رنگ می شود و رنگ را ظاهر می کند و بحث از این جا بسیار پیچیده می شود و تا اندازه ای که بتوانیم به آن اشاره می کنم.
    بحث اول که اشاره کردم متعلق به نیوتون است و در کتب هم نوشته شده است و در تمام مدارس مطالعه نموده ایم.
    در قرآن کریم آیات زیادی راجع به نور داریم:
    الله نور السموات و الارض
    همه چیز به خدا بر می گردد . خدا نور آسمان ها و زمین است.یعنی هر چه در این عالم است نور خداست، این ها روشن اند پس چگونه نمی بینیم؟ این همان حرف مولانا است:
     در درون خود بیفزا درد را تا ببینی سرخ و سبز و زرد را
    این درد چه دردی است. درد دنیوی نیست . درد کمی حقوق و مسائل این دنیا نیست. دردی است که هنرمند و محقق در جهت یافتن حقیقت دارد و تمام دغدغه اش آن است که باید از حقیقت سر در بیاورد، اینکه من کیستم، کجاییم، به کجا می روم ، این عالم چیست و این وجه ممیز ه انسان است.
    حیوانات به این ها کاری ندارند ، طبق رویه ای که آمده اند همان طور هم طی می شوند نباتات و جمادات هم همینطور.
    فرشته ها هم همینطور. فرشته هم نمی تواند . فرشته هم نمی تواند از حقیقت پرسش کند و تنها وظیفه اش را انجام می دهد. فقط انسان است که پرسش می کند و از چیستی عالم سوال می کند.
    این سوال هر چقدر در وجود محقق و هنرمند عمیق تر می شود دردمندی او افزون می شود و دردمندی به این معناست:
    کز نیستان تا مرا ببرید ه اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند
    مولانا که از نان شبش نمی نالد ، از دوری اش نسبت به کشف حقیقت می نالد.
    خداوند می گوید: من از رگ گردن شما به شما نزدیک تر هستم. و جودی که آن قدر به ما نزدیک است پس کجاست؟ این سوالی است که علم و فرهنگ ایجاد می کند و آن نگاهی که فرهنگ ایجاد می کند و هر چه دیدم علم می شود با این نگاه متفاوت است.خداوند فرمود: الله نور السموات و الارض ( منم نور آسمان ها و زمین) .
    همه چیر نور است . تنها باید این نور را با چشم دل دید.
    تا این نور بر دل نیفتد، بر نمی گردد. من در جلسات دیگر این جا هم راجع به طریقت هنر اشاره کردم که به موضوع امروز ما مربوط نمی شود.
    اما آداب معنوی هنر است و مولانا و دیگران مفصل راجع به این بحث کرده اند که چطور این انوار را مشاهده کنیم و چشممان به این عالم باز شود و نه تنها آن چه را به ظاهر می آید بلکه پشت پرده این عالم را دریابیم و این ممکن نیست مگر اینکه آینه دل را از زنگار ها بزدائیم و آن وقت خود این موضوع حقیقتش را به دل شما می اندازد و بعد از زبان و دست شما جاری می شود.
    از این بابت است که هنرمندان می گویند: من هنری نیافریدم، او بود که هنرش را در آینه دل من انداخت و به دست من جاری نمود.
    هنرمندان هنر را از خودشان نمی دانستند و بلکه به قول حافظ هنر خودشان را در مقام طوطی صفتی بیان می کردند.
    در فرهنگ قرآنی نور نمایش هستی اشیا و رنگ نمایش نیستی و عدم اشیا است وقتی همه چیزها خداست پیس بقیه چیزها هیچ اند و نور تنها سبب پیدایش و ظهور آن ها شده است پس نور سبب عدم و هیچی آن ها شده ، چون عدم آن ها رنگ آن ها ست.
    هر چیزی به رنگی است . این عالم ، عالم رنگارنگ است یعنی هر رنگی نمایش یک چیزی است و آن چیز در مقابل خداوند هیچ است. پس نمایش عدم آن ها ست و نور نمایش هستی آن است چون به آن ها هستی می دهد و ما آن ها را می بینیم ، حس می کنیم و احساس میکنیم که این ها وجود دارند.
    در قرآن مجید ، دو عبارت سبغه و لون گفته شده است. خدا در قرآن کریم برای خودش رنگ قائل شده است.سبغه الله – رنگ خدا، می گوید خدا رنگ است.
    یکی هم لون گفته شده است و به معنای همین رنگی است که ما می شنا سیم.
    لون برای خدا به کار برده نشده است، برای چیزهای دیگر به کار برده شده است و صفاتش هم گفته شده است و همان چیزهایی است که امروزه در روان شناسی رنگ هم مطالعه می کنیم.
    مثلا زرد احساس خوشایندی در انسان بو جود می آورد .
    در قرآن هم صفراء بیضاء للناظرین- زردی که در چشم بیننده احساس خوبی ایجاد می کند.
    همین طور راجع به سبز و رنگ های دیگر هم ، اما سبغه نیست . سبغه نیست ، سبغه به اعتبار عرفانی ما عالم بی رنگی و اتحاد رنگ ها ست، جایی که همه رنگ ها با هم جمعند و در چنین جایی خاصیت خودشان را از دست می دهند و به عالم بی رنگی می روند و در عین اینکه وجود دارند به یک عالم توحید می روند و این رنگ خداست و همه رنگها از او ست چرا که همه نور ها از او ست.
    خداوند می فرماید: خدا رنگ دارد و رنگش از همه رنگها بهتر و زیباتر است.
    در ادبیات ما با رنگ به دو شکل برخورد شده است. یکی آنکه فردوسی مطرح می کند و سمبولیزم رنگ با استفاده از طبیعت است.
    مضامین فردوسی همیشه حماسی است و حماسه در خارج اتفاق می افتد . دو نوع حماسه داریم.
    حماسه باطنی که مبارزه با نفس و جهاد اکبر است و حماسه ظاهری که جهاد اصغر است و باید در مقابل مظاهر زشتی و پلیدی هم مقابله نماید.
    فردوسی داستانی را گرفته ، ضحاک و فریدون را با هم درگیر کرده و ما را از ظاهر به نتیجه باطنی می رساند.
    اما در مضامینی که نظامی، جامی و عرفای امثال آن ها مطرح می کنند از باطن شروع می کنند و مضامینی چون لیلی و مجنون دارند.
    مجنون با خود مبارزه باطنی می کند و در نهایت به حقیقت عشق می رسد و به لیلی می گوید: تو نبودی، تو برای من عامل بودی تا مرا به عشق ببری. یعنی این جا در درون خودش سیر می کند.
    فردوسی تمام نمادهایش را از طبیعت می گیرد، اما نوع استفاده این طبیعت باز مبتنی بر رنگ شناسی شرق شده است:
    
    چو پنهان شدی چادر لاجورد
    پدید آمدی کوه یاقوت زرد
    هوا سرخ و زرد و کبود و بنفش
    درخشیدن کاویانی درفش
    
    معمولا این گونه عمل می کند.مثلا غروب را می گیرد و سپاه دشمن را که سپاه شر است در آن طرف قرار می دهد و ضد نور می گذارد ، پشت آن ها را به غروب نشان می دهد و روی آن ها را به سمت ما.
    صورت انسان های پشت به نور تاریک دیده می شود ، چرا که این ها سیه روی اند و دشمن و دشمن در فارسی به معنای بد اندیش است .
    (من ) به معنای انسان و اندیشه و( دش) به معنای بد اندیش و بد اندیش سیه روی است.
    سپاه ایران که سپاه خیر است رو به نور قرار دارد. نور به صورت آن ها خورده آن هم نور غروب که گرم است و گاه پرچم کاویانی هم در حال درخشش به سمت سپاه اهریمن است.
    فردوسی تمام نمادهای رنگی اش را از طبیعت اخذ می کند اما در مقام خیر و شر و در جایی که باید به کار ببرد.
    اما در رنگ شناسی عرفانی ، رنگ تجلی افعال خداوند در این عالم است و هر اتفاقی که رخ دهد را یکی از رنگ های الهی میدانند.
    در فرهنگ عرفانی از چهار نوع تجلی نام برده اند.
    تجلی های آثاری، ابعادی، صفا تی و ذاتی و گفته اند وقتی صفتی از صفات الهی ظاهر می شود انسان با توجه به اینکه ذیل کدام یک از صفات الهی قرار می گیرد رنگ آن صفت را به خود می گیرد و رنگ انسان کامل سبز است.
    یک نور ظاهر می شود و افراد به نسبت اینکه چه نزدیکی با خداوند دارند انوار مختلف را در خودشان مشاهده می کنند و نماد آن می شوند.
    نجم الدین کبری هم مباحث زیادی دارد اما یک بحث مهم در این جا تدوین و تمکین رنگ است.
    در داستان یوسف و زلیخا آن جا که زلیخا یوسف را آراسته به لباس زیبا در مجلس منکران می برد خودش ایستاده و خانم های دیگر دستشان را می برند و نمی فهمند اما زلیخا ایستاده به آن ها می خندد.
    این جا ماجرای عجیبی است . زلیخا باید از هوش برود و به زمین بیفتد . این در حکمت مقام تمکین است، به جایی رسیده که عشق در آن مکان کرده ، او که تازه وارد است اختیار از دست می دهد.
    آن رتبه را مقام تلقین می گویند و مقامی را که زلیخا رسیده تمکین است.
    در عرفان اسلامی گفته شده تا زمانیکه ما هنوز در یک اثر رنگ می بینیم، خود رنگ ها خودشان را به ما نشان می دهند ، معلوم می شود که هنرمند هنوز به مقام تمکین نرسیده است . رنگ ها در نظر هنرمند زیاد جلوه کرده اند ، اما در جایی هم هست که با وجود آن همه رنگها که بهترین نمونه اش نگاره های اساتید بزرگ است کسی از رنگ ها سوال نمی کند و به حقیقت آن ها و عالمی که این رنگها را نشان داده اند میرود و این نشان است که هنرمند به جوهر این رنگ ها رسیده و مقام تمکین پیدا کرده است.
    این مقام تمکین را به صورت های مختلف گفته اند .
    در فتوت نامه سلطانی رنگ خرقه ها آمده است و می گوید هر رنگی برای مرتبه ای پوشیده می شود و می گوید برای پیر که از همه بیشتر سلوک کرده و می تواند دست دیگران را بگیرد و به کمال رسیده است ، لباسی سیاه می پوشد.
    سیاه عالی ترین مقام است. شبستری می گوید:سیاهی گر بدانی نور ذات است که تاریکی در آن آب حیات است
    چراغ آب حیات هم در داستان اسکندر در شهر تاریک پیدا شد.
    چرا سیاه ؟ چون سیاه همه رنگ را جذب می کند و آنقدر قابل هست که چیزی را پس نمی دهد پس معلوم می شود انسانی که درجه پیری رسیده و می تواند دیگران را ارشاد و هدایت کند ، کسی است که انوار الهی را در خودش گرفته است و به مقامی رسیده که لباس که ظاهر او ست سیاه است.
    من دو جمله از هنرمندان غربی آورده ام: سزان و کاندینسکی تا شما ببینید با مقدماتی که اکنون گفتیم چه تفاوتی بین ما و فرهنگ های غربی وجود دارد.
    هم سزان فردی عمیق است که به هنر نگارگری ما توجه کرده ، و هم کاندینسکی فرد بسیار عمیقی است و در هنرهای غربی تئوری سین است.
    سزان می گوید: وقتی رنگی غنی باشد ، شکل و صورت نیز کامل می شود.( همین که به رنگ غنی اشاره کرده خود به تنهایی مهم است.)
    کاندینسکی می گوید: هر رنگ بیان خاص و ارزش مناسبی را دارا است ، بنابر این ممکن است بدون نمایش دادن موضوعی ، واقعیت پر معنایی را آفرید.
    یعنی رنگ همه چیز است و به چیز دیگری احتیاج ندارد.
    از این جا بحث رنگ و نقش مطرح می شود و اینکه آیا رنگ کامل می تواند همه چیز را به تنهایی بیان کند؟
    رنگ همواره در ظرفی ظاهر می شود . هیچ نقاشی نیست که بتواند رنگ مجرد را نمایش دهد و خیلی ها تابلویی را یک تکه رنگ می زنند و در نمایشگاه گذاشته اند .
    این رنگ وقتی در مربع تابلو قرار بگیرد یا در مستطیل افقی یا مستطیل عمودی ، مثلث و ... باشد، کادر ظرف رنگ محسوب می شود . معنای آن را تغییر می دهد. بزرگی و. کوچکی ظرف هم در بازده رنگ موثر است.
    پس رنگ بدون ظرف خودش که طرح و نقش است نمی تواند معنای مستقل ش را نشان دهد.
    نه اینکه بی معناست اما نمایش معنای ش در درون نقش است و از این جا ست که رابطه رنگ و نقش مطرح می شود و بحث جدیدی آغاز می گردد.
    اگر رنگ ها را مجرد ببینیم سه رنگ اصلی زرد، آبی و قرمز داریم و بقیه رنگها ترکیبی از این سه رنگ با یکدیگرند.
    سیاه و سفید هم که داخل رنگ نیست ، یا تاریک می کند یا روشن. این چیزی است که غرب می گوید.
    ما این جا چنین چیزی نداریم. همه رنگ ها اصلی اند چرا که رنگ استعداد خود موجودات عالم است و هر موجودی رنگ خودش را دارد.
    انسان در مقابل حیوان رنگ خودش را دارد و به عدد هر انسانی هم رنگ خودش وجود دارد، ضمن اینکه انسان در احوال مختلف رنگ های متفاوت را از خودش بروز می دهد. حالا می خواهیم به این معنا رنگی بزنیم که به آن بیاید.پس نقش باید مجرد باشد.
    رابطه ظرف و مظروف یا به قول امروزی ها فالب و محتوا ، یا به اعتبار فلاسفه صورت و معنا باید با یکدیگر جور در بیایند.
    نمی توانیم رنگ های نگارگری را در قالب هنر کلاسیک بریزیم. همین طور اگر آثار نگارگری را به شیوه کلاسیک بسازیم بسیار زشت می شوند. در نتیجه این ظرف برای آن مظروف ساخته شده است ، یعنی این نوع طراحی در نگارگری ما برای آن رنگهای شفاف و خالص ایجاد شده و آن هم در محور پرگار.
    پرگار ذات آفرینش عالم را بیان می کند . هر چه در عالم هست را می توان با پرگار طراحی کرد .
    می گویند در هندسه اگر نقشی زده شد این نقش درست است حتی اگر ریاضی نتواند آن را حساب کند.
    مثل دایره، که ساده ترین و اولین شکلی است که زده شده است اما محیط و مساحت آن را نمی توانیم بدست بیاوریم .
    هندسه چنین مقامی دارد و پرگار مبنای طراحی ماست ، در اشعار فردوسی، وقتی فریدون خواست گل به باغچه بشکافد ، پرگار خواست و با پرگار شروع به طراحی کرد .
    در لباس هم بهترین روش، روشی است که از نسبت های پر گاری در می آید زیرا اندام انسان بر محور نسبت های پر گاری است .
    ساده ترین چیزی که امروزه هم طراحی می شود چادر خانم ها ست که از چند مقطع پرگار بدست می آید.
    این نقش مجرد زمینه خوبی است برای جای دهی رنگهای مجرد و نگارگری ما به لحاظ موقعیت رنگی فرصتی است برای رسیدن به کمال.
    به عنوان آخرین بحث ظهور رنگ ها را بیان می کنم.
    خداوند فرموده که بهترین سنت های الهی نگاه کردن به عرش است از انتهای صبح تا انتهای شام.
    اگر تنها یکبار از دیدگاه رنگ به عرش بنگرید و شبی را تا قبل از این که لاجورد از دل سیاهی بیرون بیاید مشاهده لاجورد کنید، اولین رنگی که از دل سیاهی بیرون می آید ، لاجورد است.
    سیاهی تبدیل نمی شود بلکه انگار لاجورد از درون دل سیاهی بیرون می آید . این لاجورد بزودی به زردی تمایل می یابد . زردی ای که در ابتدا با سیاهی همراه است و هر چه به ظهر نزدیک می شود این زردی به طلائی می گراید و ظهر طلا ظاهر می شود و دوباره از طلا حرکت می کنیم و این رنگ ها به طرف رنگهای گرم می روند تا قرمز و قرمز به بنفش و باز هم لاجورد و لاجورد دو.باره در سیاهی مخفی می شود.
    به این ترتیب یک دور رنگ شناسی نگارگری را می توانیم در روز نظاره گر باشیم.
    از این جا ست که خداوند می فرماید: این آیات ماست چشم تان را باز کنید و با نگاه عمیق بنگرید همه چیز را در می یابید.
    در این جا لاجورد دو سوی رنگ ها می شود و هر چه رنگ در می آید از این میانه بیرون می آید . اگر می خواهد به سیاهی برود باید از لاجورد بگذرد و لاجورد رنگ مادر است.
    در فرهنگ های مختلف عالم لاجورد را نماد مادر و ملکوت دانسته اند.
    بی جهت نیست که در کاشی کاری ها لاجورد در متن قرار می گیرد. با اینکه خودش یک رنگ است اما صفت مادر دارد و رنگ های دیگر را تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه آن ها را به خوبی نشان می دهد.
    ضمن اینکه خودش رنگ است شانش آنقدر بالاست که رنگ های دیگر را به خوبی در خودش نشان می دهد.
    این موضوع را حکما و رنگ شناسان ما دریافتند و لاجورد را متن کاشی کاری ها قرار دادند.
    اوج تلالو رنگ طلایی است و لاجورد را در مقام تمکین رنگ ها گرفته اند ، جایی که همه رنگها در متن لاجورد مکان پیدا می کنند و همه در درون لاجورد آرام می گیرند.
    طلا را اوج تجلی رنگ ها گرفته اند و ار آن بالاتر وجود ندارد.
    بین لاجورد و طلا ، رنگهای دیگر به دو صورت شکل می گیرند. از صبح تا ظهر رنگ های نزولی انوار الهی از بالا به پائین هستند.
    بین طلا و لاجورد می رسد و لاجورد سمبل مادر و ملکوت است و در همه ادیان این معنا برای لاجورد قائل است.
    از ملکوت که به طلا، اوج تجلی می رویم در میان راه به رنگی برخورد می کنیم که سبز است و عرفای ما آن را رنگ انسان کامل می دانند.
    سیر این انسان کامل رو به جلو است تا جایی که آخرین نوری را که رنگ طلا است ظاهر می کند.
    دور سر انبیا و گنبد های ائمه را در نگاره ها طلایی می گذارند . البته جز امروز که همه چیز بی معنا شده در گذشته که آشنایی داشتند فقط برای گنبد ائمه علیه السلام که تجلیات اسم الله بودند این رنگ به کار می رفت نه برای مساجد.
    بعد به غروب حرکت می کند ، بین طلا و لاجورد دوم رنگ قرمز قرار می گیرد.
    قرمز اوج سبز است ، یعنی وقتی در عالم ظاهر در نهایت قرار باشد انسان خودش را نشان بدهد در مقام رنگ قرمز ظاهر می شود و عرفای ما قرمز را برابر شهادت گرفته اند و برخی عرفای شیعه مظهر آن را امام حسین (ع) قرار داده اند و گفته اند که رنگ قرمز رنگی است که انسان در آن مقام شهادت کامل می دهد که من هیچ نیستم جز حق.
    به همین خاطر رنگ قرمز و سبز را عاشق و معشوق می گویند(_ کنتراست ) دو رنگی که بهترین نمود را بر هم دارند . سبز روی قرمز و قرمز روی سبز ، خودش را عالی نشان می دهد.
    همه رنگ های دیگر در این فاصله قرار می گیرند.
    رنگ های نزولی از ملکوت تا طلا و رنگ های صعودی از طلا لاجورد.
    این فرهنگ رنگ شناسی ما است و در نهایت به سیاهی سبز می ریزد.
    شب تاریک است و تاریکی در فرهنگ ما مضموم است و همه چیز در آن به وحدت می رسد و در مطلق خود قرار می گیرد.
    در نور ما همه چیز را می بینیم و چشممان به کثرت می رود ، اما در شب به مقام وحدت می رسیم . از این رو در فرهنگ عرفانی ، شب و سیاهی تمثالی از مقام وحدت است و در رنگ شناسی مقام بی رنگی.
    رنگ در فرهنگ عرفانی یعنی تکثر و ما در نهایت باید به بی رنگی برویم برای اینکه رنگ نداریم و هر چه داریم از خداست . ما هیچیم و هر چه هست او ست .
    خدا و دیگر هیچ.

منبع: کارپتور

گروه نویسندگان


 

چاپ سنتی پارچه

ارسالی از: خانم صادق - ۱۰/۱۰/۸۴

قدیمی ترین مدرک مربوط به چاپ پارچه را از نقش دیواره های مقابر مصری مربوط به دو هزار هزار و صد سال ق.م بدست آورده اند و کهن ترین نشانه های موجود که از ساختن قالبهای شبیه قالبهای قلمکار حکایت دارد نیز در همین زمان با پارچه های باز یافته از قبور " سکاها" مکشوفه در سرزمین مصر است.
قدیمی ترین قالبهای تراشیده شده از سنگ همراه با آثار سفالی سده های چهارم و پنجم میلادی در حفاریهای نیشابور بدست آمده اند که در فواصل نقوش آن آثار باقی مانده از پشم به چشم می خورد. باتیک یکی از انواع چاپ سنتی است که بوسیله ماده ای مقاوم (ترکیبی از سقز, موم و پارافین ) بر روی پارچه ابریشم انجام می شود. صورت ابتدایی این پارچه در کشور چین و سپس در جزیره جاوه اندونزی رایج شد و به تدریج در کشورهای دیگر دیگر صادر شد. هر سرزمین با توجه سنت, سلایق و ذوق خود در آن تحولی ایجاد کرد. این هنر قبل از اسلام از طریق جاده ابریشم و بوسیله تجار آذربایجانی به ایران آمد و در آغاز بصورت ابتدایی آن (باتیک تک رنگ) در شهر تبریز رایج بود. صورت ابتدایی چاپ باتیک بدین ترتیب بود که از ترکیب برگ درخت مو, سود سوز آور و خاک رس ماده ای مقاوم و چسبناک بدست می آوردند و قسمتهایی از پارچه را بوسیله قلم مو با این ماده می پوشانده و تمامی پارچه را رنگرزی میکردند. پس از شستشوی پارچه قسمتهایی آغشته به چسب به رنگ اصلی پارچه و قسمتهای دیگر رنگین می شد.
در ایران به جای برگ موز از پیه گوسفند , موم خالص عسل و سقز خام این ماده را می ساختند که نام بین المللی آن " واکس باتیک " و در آذربایجان به "روغن کلاقه ای" موسوم است. در بدو ورود به ایران, چاپ باتیک به رنگ سفید بر زمینه مشکی انجام می شد که طرحهای آن به پر کلاغ شبیه بود و از این رو بنام کلاغه ای یا کلاقه ای شهرت یافت. پس از مدتی رنگ قرمز را با رنگ سفید بکار بردند که بصورت خال هایی بر زمینه سیاه یا سرمه ای ایجاد می شود. و به آن " سفید فلفلی" می گفتند و بر روی کرباس و با قابهای چوبی در اصفهان انجام می شد. از دوره صفویه, چاپ پارچه ابریشم به روش کلاقه ای در اسکو, کهنمو و باویل آذربایجان شرقی رواج یافت. چاپ قلمکار نوعی دیگر چاپ سنتی روی پارچه کتان, کرباس و ... می باشد که نقش های روی آن بوسیله قالب یا مهر چوبی ایجاد شده است. علت نامگذاری " قلمکار " به شیوه ابتدایی تولید آن باز می گردد, که در گذشته با قلم روی پارچه طرحهای مورد نظر را نقاشی ( به اصطلاح قلم گیری ) کرده و سپس با مواد شیمیایی ویژه ای, رنگها را بر آن تثبیت می کردند. به مرور و به جهت دسترسی و ایجاد یکنواختی و هماهنگی نقوش, استفاده از مهرهای چوبی, جایگزین قلم مو شد. به نوشته محققین, قلمکار سازی از اوایل قرن هفتم هجری قمری و هم زمان با حمله مغول در ایران رایج بود. قدیمی ترین قلمکار ابریشمی در مجموعه " ژرم پشون" نگهداری می شود و متعلق به قرن 12 ه.ق است و ظاهرآ متعلق به اصفهان می باشد. رونق قلمکار سازی ایران از دوره صفوی آغاز و به اواسط دوره قاجار ختم می شود. شهر اصفهان یکی از مراکز عمده این هنر بود. در این شهر هنرمندان قلمکار ساز به تولید و عرضه محصولات مختلف قلمکار با عالیترین کیفیت می پرداختند. یزد از دیگر مراکز تهیه پارچه قلمکار بود. از میان قلمکارهای ویژه البسه یک نوع به نام " دگله " معروف بود که بر لباسهای مردانه و زنانه تهیه می شد. قلمکار کاربردهای دیگری نظیر پارچه های سفره, دستمال, سجاده, پرده, رو میزی, رو تختی, رویه کوسن و ... دارد.

مراحل چاپ كلاقه اي ( باتيك ) :

1- صمغ گيري ابريشم :
قبل از چاپ ، پارچه را رنگ پذير مي كنند . مقداري آب وصابون را در ظرف مسي تا 50درجه سانتي گراد حرارت مي دهند ، سپس كربنات دو سود را به آن افزوده و حل ميكنند . پارچه را به مدت نيم ساعت در اين محلول قرار داده ، مي جوشانند تا كاملا" سفيد شود . سپس با آب سرد آبكشي ، خشك و اطو مي كنند تا براي چاپ آماده شود .

2- ساخت قالب :
براي ساختن قالب ، ابتدا نقشه اصلي را روي كاغذ كشيده ، رنگ مي كنند . سپس نقشه را به تفكيك رنگ روي كاغذ هاي ديگر كپي كرده ، هرقطعه را با چسب روي تخته سه لا چسبانده و اطراف آنرا مي برند . براي طرحهاي ظريف ورقه آهني مناسب تر است . با چسباندن قطعه هاي بريده شده روي سطح قالب ، ديگر قالبهاي مثبت ومنفي آماده مي شود .

3- تهيه واكس باتيك :

سقز را در ظرف مسي و با حرارت ذوب مي كنند بطوريكه پخته و كف آن كاملا" از بين برود . در مرحله بعد پيه و سپس موم را افزوده و مي جوشانند تا بخوبي مخلوط شود . در پايان محلول حاصل را از صافي ريز عبور داده تا آماده مصرف شود . با اين ماده مقاوم به وسيله قابهاي نقش يا لوله هاي هدايت كننده ماده مقاوم ( تيان ) مي توان به طرح اندازي بر روي پارچه پرداخت . پس از رنگ آميزي ، اين ماده مقاوم از روي پارچه برداشته مي شود .

4- رنگرزي :
سه نوع رنگ براي رنگرزي ابريشم طبيعي موجود است :
- رنگهاي ري اكتيو
- رنگهاي جوهري ( رنگهاي بازيك و بازيكا )
- رنگهاي گياهي

5- باتيك گيري :
به معني زدودن پارچه از واكس باتيك در پايان رنگرزي مي باشد . بدينصورت كه مقداري پيه خالص گاو يا گوسفند را در ظرفمسي ريخته با حرارت دادن آب مي كنند و پارچه
چاپ شده را در ظرف غوطه ور مي كنند و مرتب حركت مي دهند تا بدينوسيله واكس باتيك در پيه حل شود ، پارچه را بيرون آورده ، مي فشارند ، تا درجريان هوا سرد شود .

6- شستن پارچه :
براي شستشوي پارچه بايد از صابون بدون سود و رنده شده استفاده كرد . صابون رنده شده را در ظرف آب حل مي كنند و روي حرارت بتدريج مي جوشانند . پارچه باتيك گيري شده را در ظرف آب گرم ديگري قرار داده و با آب صابون تهيه شده مي شويند. در بعضي موارد پس از شستشو و خشك شدن پارچه ، آنرا با نشاسته و سريشم آهار مي دهند.

شيوه هاي گوناگون چاپ باتيك :

5- چاپ مستقيم :
در اين شيوه چاپ ، رنگ بصورت مستقيم و به وسيله قلم موي پهن ، روي استامپ قالب ، بر روي پارچه قرار مي گيرد .

6- چاي برداشت :
در اين روش ابتدا پارچه رنگرزي و سپس به كمك چاپ ، رنگ زمينه پارچه طبق طرح برداشته مي شود.

7- چاپ با شابلون :
با قرار دادن شابلون نقش بر روي پارچه و استفاده از غلطك رنگ ، طرح و رنگ بر روي پارچه منتقل مي شود .

8- نقاشي باتيك بر روي پارچه ابريشمي :
در اين روش قسمتهايي از پارچه به كمك ماده مقاوم و به وسيله قلم مو تيان ( Tiyan) پوشانده مي شود و بخش هاي ديگر به وسيله قلم موي مخصوص آبرنگ و با استفاده از رنگهاي ري اكتيو ، بازيك ، رنگهاي خميري مانند اكروليك و ... ، رنگ گذاري مي شود .

9- شيوه تار عنكبوت ( باتيك شكسته ) :
پس ازايجاد طرح به كمك ماده مقاوم و رنگ آميزي پارچه ، قبل از برداشتن ماده مقاوم ، با مچاله كردن پارچه ، موم روي آنرا تركدار مي كنند و مجددا" پارچه را رنگ آميزي مي كنند . بدين ترتيب رنگ در تركهاي موم نفوذ كرده و نقوش جالبي بر روي پارچه پديد مي آيد .

10- شيوه باندا:
در اين روش ، پس از تا كردن ، گره زدن يا پيچيدن پارچه ، آنرا با مقداري نخ نايلوني نازك محكم مي بندند . به قسمتهاي مورد نظر رنگ مي زنند ( در رنگ فرو مي برند و يا با قلم مو به پارچه رنگ مي زنند ) . سپس پارچه را مي شويند ، نخها و گره ها را باز مي كنند و آنرا خشك مي كنند . در اين روش مي توان به تعداد رنگهاي مورد نظر اين مرحله را تكرار كرد و مانند شيوه چاپ واكس گذاري و سپس واكس گيري كرد تا رنگها ثبات بيشتري داشته باشند .

-11 شيوه بدون رنگرزي و بدون تهيه رنگ براي نقاشي :
- چاپ با استفاده از شمعهاي رنگي روي پارچه ابريشم طبيعي
- شيوه پاشيدني : با اغشته كردن پر يا ساقه هاي جارو و ... در واكس باتيك داغ و پاشيدن آن بر روي پارچه و رنگ آميزي آن .
- شيوه قلم موئي با استفاده از قلم موي پهن براي زدن واكس به پارچه و سپس رنگ زدن آن . 

منبع: پژوهشکده هنرهای ملی


گروه نویسندگان


 

آشنايی با برخی از صنايع دستی ايران 

آنچه در ذیل می آ ید، نه همه بلكه گوشه ای اندك از توان هنرمندان ایرانی در خلق صنایع دستی است كه در صورت برنامه ریزی درست می توان امیدوار بود كه هنر ایرانی - این بیگانه آشنا در بازارهای جهانی و گردشگری - به نحو مطلوبی معرفی شود.

 «كهگیلویه و بویراحمد»: تولید دست بافت های مختلف در بین عشایر كهگیلویه و بویراحمد از دیرباز رواج دارد و وجود مواد اولیه مورد نیاز از جمله انواع پشم، زمینه مناسبی برای تهیه انواع دست بافت ها فراهم ساخته است.
بافت صنایع دستی در كهگیلویه و بویراحمد متنوع است و می توان آن را به بافته های داری نظیر قالی، جانمازی، پشتی، خورجین، بافت های بدون گره نظیر گلیم و بافت های میلی نظیر جوراب، دستكش و سوزن دوزی تقسیم كرد. در صنایع دستی كهگیلویه و بویراحمد از رنگ ارغوانی به وفور بهره گرفته می شود، سایر رنگ های مورد استفاده عبارتند از نیل، اسپرك، زعفران، پوست بلوط، پوست خارجی گردوی تازه، گل انار و....
«سیستان و بلوچستان»: در سیستان و بلوچستان به ویژه در سیستان بیشترین شمار شاغلین به صنایع دستی در رشته گلیم، قالیچه، قالی و پشتی فعالیت می كنند و در حال حاضر در بلوچستان صنایع دستی مانند قالی بافی، خورجین بافی، سوزن بافی، سكمه و دگمه دوزی، پریوار دوزی، سیاه دوزی، ساخت ظروف سفالین و زینت آلات بین خانواده ها معمول است. یكی از رشته های قابل توسعه صنایع دستی استان كه به علت وفور مواد اولیه حایز اهمیت است، تهیه پارچه های دست بافت از كرك و پشم شتر است. پارچه های مزبور می تواند بازار مناسبی در داخل و خارج كشور داشته باشد. پشتی بافی، سوزن دوزی، چادر بافی، خامه دوزی، حصیر بافی، اشیای تزیینی و سفال سازی اهم صنایع دستی این استان هستند.
«ماسوله»: صنایع دستی در این منطقه در نوع فلزی و غیر فلزی تقسیم می شود. صنایع فلزی در ماسوله دارای سابقه تاریخی زیاد است و چون منابع اولیه این صنایع در اطراف ماسوله و مخصوصاً در منطقه گورن استخراج می شود و استادان و صنعتگران انواع لوازم مورد نیاز آهنگری و كشاورزی و ادوات جنگی از جمله گلوله های توپ و تفنگ های سرپر بسیار زیبا با نقوش و نوشته های برجسته بر بدنه تفنگ و شمشیرهای بسیار زیبا با كنده كاری و استحكام زیاد می ساختند.
چاقو سازی نیز در ماسوله رواج فراوانی دارد و انواع آن در این منطقه ساخته می شود، صنایع غیر فلزی نیز به خاطر وجود مواد اولیه فراوان مثل پشم، چرم، پوست، چوب و غیره رونق فراوان دارد و پنجه های هنرمند مردان و زنان ماسوله ای این مواد خام را به شكل زیبا و قابل استفاده درمی آورند. از مهم ترین فرآورده های این صنایع چاروق دوزی، گیوه و چموش دوزی، ساخت ابزار و یراق اسب و ساخت انواع درهای مشجر و پنجره، میز و صندلی، تهیه جوراب های پشمی، عروسك، دمپایی چوبی، روفرشی و غیره است.
«گیلان»: صنایع دستی و سوغات مشهور استان گیلان، چوبكاری، چادر شب بافی، زیلو، جاجیم، گلیم، دست بافت های ابریشمی، پشمی و نخی، بامبو بافی، سفالگری، كوزه گری، نمدمالی، حصیر بافی، سبد بافی، مروارید بافی، قالی بافی، چموش دوزی، قلاب دوزی، نقاشی روی كدو قلیانی، كلوچه، بادام، چای برنماهی و زیتون است.
«تبریز»: ریس، نوقا، قرابیه، لوذی، بادام، گردو، خشكبار، لبنیات، عسل و كوفته تبریزی، چلوكباب برگ مخصوص، شیشلیك از غذاها و سوغات لذیذ این منطقه است. چرم، كفش دست دوز و دمپایی از فرآورده های چرمی است، ادویه جات، عرقیات گیاهی، سفیدآب، قلمكاری نقره، پارچه های دست بافت ابریشمی، گلیم، جاجیم، ورنی، سوزن دوزی و ظروف سفال از جمله سوغات و صنایع دستی تبریز است.
«قم»: در سطح استان قم به ویژه در مناطق روستایی آن تولید صنایع دستی متنوعی رواج دارد كه قالی بافی، درود گری، منبت كاری، سرامیك و آجرپزی از آن جمله است. «سوهان» مهم ترین سوغاتی استان قم است. مقدار زیادی از سوهان تولیدی قم به كشورهای حوزه خلیج فارس و مقداری نیز به شهرهای تهران، اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز صادر می گردد. مهر و تسبیح نیز از سوغاتی های معروف قم است. صنایع دستی سنگی مشتمل بر انواع ظروف سنگی، گچی، سرامیك و اشیای تزیینی، چینی و فرش ابریشمی و میوه هایی مانند انار و انجیر از دیگر سوغاتی های قم است.
«مركزی»: گیوه كشی معروف گیوه سنجان، كشمش، انگور، نان شیرینی، زولبیا، بامیه، قالی و قالیچه ساروق از جمله سوغات و صنایع دستی منطقه اراك است. صابون در آشتیان، گردو و سیر در تفرش، انار ساوه و گل و حلوا شكری در محلات از جمله سوغات و صنایع دستی این استان هستند.
«مشهد»: قالی بافی، ابریشم كشی، شعر بافی، نمد بافی، پوستین دوزی، سنگ تراشی، قلم زنی روی سنگ، فیروزه تراشی، سفالگری و حصیر بافی از جمله صنایع دستی مشهد محسوب می شوند.
انواع دیگر تولیدات دستی شامل چارق، گیوه، فرآورده های چوبی و فلزی و نقاشی روی چرم است.
«اصفهان»: قالی بافی، نقره سازی، قلمزنی، خاتم سازی، كاشی سازی، قلمكاری، زری بافی، قلاب دوزی، گل دوزی، سكمه دوزی و ملیله دوزی، انواع رودوزی، نقاشی و منبت كاری از جمله صنایع دستی بی نظیر استان اصفهان هستند كه توسط استادكاران حرفه ای تولید می شود.
«مازندران»: صنایع دستی این استان شامل قالی بافی، ابریشم بافی، نمد مالی، گلیم، جاجیم بافی، چادرشب بافی، چوخافی، حصیر بافی و سفال سازی است. انواع مركبات، مربا، ترشی، صیفی جات، برن رشته، نان برنجی، انواع كلوچه، كمپوت، ماهی و خاویار از جمله سوغات مشهور استان مازندران هستند.
«لرستان»: گلیم، جاجیم (ماشته)، روتختی، روفرشی، رومیزی، سجاده، گیوه زنانه، ورشو بروجرد، نمد، مشبك، چوب منبت، سرامیك الیگودرز، عسل، روغن حیوانی، شیرینی بروجردی و حلوا بروجردی از جمله صنایع دستی و سوغات این استان هستند.
«كردستان»: قالی بافی در كردستان از رواج خاصی برخوردار است، علاوه بر قالی بافی، صنایع دستی نیز در كردستان تولید می شود كه عبارتند از جاجیم، گلیم، سوزن دوزی، قلاب دوزی، پولك دوزی، منجوق دوزی و سجاده كلاش (نوعی گیوه) است.
«خوزستان»: مهم ترین صنایع دستی خوزستان، قالی بافی، قلاب دوزی، بافت انواع ملحفه، لنگ، چفیه، مقنعه، جاجیم و گلیم است كه مراكز بافت این محصولات، شهرهای شوشتر، دزفول و شادگان است. علاوه بر این صنایع دستی فلزی نیز در این استان رایج است به عنوان نمونه در كارگاه های دزفول وسایل چایخوری، سینی و منقل تهیه می شود.
«فارس»: ریسندگی، فلزكاری، خاتم كاری، قالی بافی، حصیر بافی، منبت كاری، كنده كاری ظروف، سفالگری، گیوه دوزی، نمد مالی، خراطی، چرم سازی، سنگ تراشی و شیشه گری از صنایع دستی استان و مهم ترین محصولات صادراتی و سوغاتی منطقه، خرما، انجیر، آبلیمو، مسقطی، قالی، گلیم، گبه، انواع ترشی جات، عرقیات، سفیدآب، كیسه حمام، حنا، لارستان انجیر و زعفران، استهبان انار مهارلو، مسقطی لارستان، سفیدآب صنایع دستی و گیوه استهبان، خرما و آبلیموی جهرم.
«اردبیل»: صنایع دستی در استان اردبیل با همه نارسایی ها و بی توجهی هایی كه در طول سالیان گذشته شاهد آن بوده، هنوز هم به صورت ناشناخته ولی زیبا، زینت بخش كانون های فرهنگی و مسكونی بسیاری از كشورهای جهان است. انواع فرش، مسند، شال، ورنی، گلیم، جاجیم، اشیای سفالی، چوبی و فلزی هنرمندانه همراه با نقش و نگارهای زیبا در استان اردبیل جان می گیرد و هنر دستی و ارزشمند این منطقه را به نمایش می گذارند.
«كرمان»: صنایع دستی شامل قالی دست بافت، شال بافی، پته دوزی، سرامیك، محصولات مسی، چادرشب بافی، حصیر بافی، نمد، گلیم و سوغاتی مشهور پسته های رفسنجان، معجون، حنا، زیره، كلمپه، مسقطی سیرجان، سوهان زرند، خرمای بم، بادام كوهی و گردوی بافت است.
«همدان»: برجسته ترین صنعت دستی استان سفالگری و سرامیك سازی است و علاوه بر صنعت سفالگری و سفال سازی، صنایع دیگری مانند گلیم بافی، قالیبافی و دوخت لباس نیز در سطح استان وجود دارد كه عمدتاً در میان عشایر مرسوم است.
«قزوین»: صنایع دستی آن گلیم و جاجیم بافی، قالی بافی در روستاها و صنایع ظریف كاری چوبی مانند قاشق سازی، شانه تراشی و منبت كاری است. سوغاتی قزوین، شیرینی نان برنجی، باقلوا، كشمش، دسته، بادام و گردو است.
«كرمانشاه»: استان كرمانشاه دارای صنایع دستی مهم و مشهوری چون گیوه بافی، پرده بافی، قلمزنی بر روی مس با استفاده از طرح های متنوع موج بافی و قالی بافی است. شیرینی های محلی استان، نان برنجی و نان شكری به شمار می آیند.
«تهران»: صنایع دستی استان تهران با توجه به بافت اجتماعی و تنوع قومی سه دسته شهری، روستایی و عشایری تقسیم می شود. عمده ترین صنایع دستی استان را قلمزنی روی مس و برنج، خراطی و سبدبافی، خاتم كاری و شیشه گری، تراش و نقاشی روی شیشه، زیلو بافی، نقاشی چرم، قالی بافی، سفالگری و چاپ باتیك تشكیل می دهد.
«زنجان»: در زنجان صنایع دستی از رشد و شكوفایی چشمگیری برخوردارند، نمونه های بدیع آفریده های دستان هنرمندان و متخصصان برجسته زنجانی امروزه مایه سربلندی و مباهات موزه های بزرگ جهان است. چاقوسازی، فرش بافی، چاروق دوزی و ملیله كاری اهم صنایع دستی این استان هستند.
«سمنان»: استان سمنان از مراكز قابل توجه صنایع دستی كشور است. در این استان انواع صنایع دستی نظیر قالیبافی، گلیم بافی، نمد مالی، سرامیك و سفال سازی وجود دارد كه هر یك از آن ها سوغاتی گرانقدر برای بازدید كنندگان استان محسوب می شوند. گلیم بافی، قالی بافی، نمدمالی، چاپ قلمكاری، سفالگری، سرامیك و دستباف ها مهم ترین صنایع دستی استان سمنان هستند.
«بوشهر»: توربافی، قالی بافی، گبه بافی، گلیم بافی، نمد بافی، عبا بافی، كوزه گری یا سفالگری، حصیر بافی، گیوه دوزی، كلاه حصیری، زنبیل، سبدبافی، تونیزه بافی، دولچه مشك و صنعت كشتی سازی (قایق سازی) صنایع دستی این استان هستند. معروف ترین سوغات استان بوشهر شامل خرما، مسقطی، ماهی و میگو است. «هرمزگان»: خوس (خوص) دوزی كه بافتن با برگ درخت خرما است، گلابتون دوزی، سفالگری، چادرشب بافی، سوزن دوزی، سبد و حصیر بافی، قالی بافی و صنایع دستی دریایی از جمله صنایع دستی این استان محسوب می شوند. «ارومیه»: مهم ترین سوغات و صنایع دستی شهر ارومیه، صنایع چوبی، نقل، بیدمشك، لباس های پشمی دست بافت، عسل، لبنیات و عرقیات گیاهی است. با این اوصاف، صنایع دستی ایران همواره در حاشیه قرار گرفته و گاه بی اهمیتی نسبت به آن، تولیدات مشابه این صنایع را در سطح جهان، موجب می شود كه ضربه ای به جایگاه، ارزش و اصالت آن وارد كرده است در حالی كه ارزش این صنایع به لحاظ هنری، فرهنگی، تاریخی و اقتصادی به حدی است كه ضمن كسب جایگاهی ارزنده در میان اقلام صادراتی كشور، جاذبه ای برای گردشگران محسوب می شود؛ گویی این كه بیشتر گردشگران ایران با هدف تجارت و خرید وارد كشور می شوند و معرفی این تولیدات اصیل و جاذب می تواند این افراد را ارضا كند.

منبع: آفتاب (برداشت از ايسنا)


گروه نویسندگان


 

تاريخچه‌ی فرش ايران

قديمترين فرش دستبافت ايرانی در سال 1949 در دومين مرحله کاوشهای باستان شناس روسي، رودنکو در منطقه پازيريک کشف و به نام فرش پازيريک ناميده شد.
رودنکو در کتابی که به مناسبت اين اکتشافات در سال 1953 در روسيه منتشر کرد، درباره فرش مکشوفه توضيحات مفصلی نگاشت و آن را صراحتا کار ايران و قديمی ترين فرش ايرانی در دنيا بيان نمود. او نوشت: "بدون اينکه بتوانيم به طور حتم بگوييم اين فرش کار کداميک از سرزمين های ماد-پارت(خراسان قديم) يا پارس است، تاريخ فرش مذکور و پارچه هايی که در پازيريک کشف شد قرن پنجم و يا اوايل قرن چهارم پيش از ميلاد تشخيص داده می شود." سپس او اضافه می کند: "تاريخ اين قالی از روی شکل اسب سواران معلوم می شود. طرز نشان دادن اسبهای جنگی که به جای زين قالی بر پشت آنها گسترانده اند و پارچه روی سينه اسب از مشخصات آشوريها می باشد اما در روی فرش پازيريک ريزه کاريهای مختلف و طرز گره زدن دم اسبها ، در نقوش برجسته تخت جمشيد نيز ديده می شود."
در زمان تسلط مغولها (قرن سيزدهم و چهاردهم ميلادي) قالی بافی به سطح بسيار رفيعی از زيبايی وتکنيک رسيد. شکوفايی اين صنعت شايد با حکومت غازان خان (1307-1295 ميلادي) مصادف بود.
اما اوج قالی کلاسيک ايرانی را که از آن با رنسانس قالی ايران ياد می شود زمان سلاطين صفوی (1722-1499 ميلادي) به ويژه زمان حاکميت شاه طهماسب اول (1587-1524 ميلادي) و شاه عباس کبير(1629-1587 ميلادي) ثبت کرده اند. از اين دوران حدود 3000 تخته فرش به يادگار مانده که درموزه های بزرگ دنيا و يا در مجموعه های شخصی نگهداری می شوند.
در اين دوران در کنار قصرهای پادشاهان کارگاههای قالی بافی بناشد و مراکز گوناگون که قبلا در تبريز ، اصفهان ، کاشان ، مشهد ، کرمان ، جوشقان ، يزد ، استرآباد ، هرات و ايالات شمالی نظير شيروان ، قره باغ و گيلان وجود داشتند توسعه و رونق بيشتری گرفتند.
در همان زمان ، نقاشان و نگارگران بلندپايه طرحهای خلاصه شده و ترکيبی ترنج در وسط قالی و لچکها را در آن وارد کردند. يعنی همان طرحی که قبلا به زيباترين وضعی در قرن پانزدهم روی جلد کتابهای ارزشمند به کار می رفت.
با اشغال کشور بوسيله افغانها (1722-1721 ميلادي) اين صنعت و هنر رو به انحطاط گذاشت.
در قرن نوزدهم قاليهای ايرانی ، بويژه فرشهای نفيس ناحيه تبريز به اروپا راه يافتند. از سوی کشورهای اروپايی نمايندگانی به تمام کشورهای مشرق زمين گسيل شدند و با رقابت بسيار فشرده کليه فرشهای کهنه و عتيقه را گردآوری کرده به قسطنطنيه که هنوز هم مهمترين بازار قالی مشرق زمين بود فرستادند.
با به پايان رسيدن منابع فرشهای کهنه ، شرکتهای انگليسی (زيگلر 1883 م) آمريکايی و آلمانی به طور نامحدود اقدام به تاسيس کارگاههايی در تبريز ، سلطان آباد(اراک) ، کرمان کردند. اين روال تا جنگ جهانی اول که توليد قالی به طور قابل توجهی افزايش يافته بود ادامه داشت.

منبع:www.amirtari.com


گروه نویسندگان


 

نگاهی بر صنايع دستی آذربايجان شرقی                   

گردآوری مطلب از:خودم

دراستان آذربايجان شرقی رشته های گوناگون صنايع دستی وجود دارد. از مهمترين صنايع دستی استان می توان از قالی بافی ياد کرد. رشته هايی که در حال حاضر فعال است عبارت است از: قالی بافی، گليم بافی، جاجيم بافی، رنگرزی سنتی  و چاپ کلاقه ای، سوزن دوزی، سفالگری  و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی و ساير صنايع دستی که عمدتاً در زمينه گيوه دوزی چاروق دوزی و ... است.

 قالی بافی:

آذربايجان و بويژه شهر تبريز از دير باز در خلق قاليهای نفيس، نقش عمده ای داشته است.

سابقه تاريخی هنری اين مردم به دوران مادها می رسد. طراحی فرش در اين مرز و بوم، سابقه طولانی دارد و طراحان بزرگی در اين منطقه وجود داشته اند که با خلق آثار گرانبها و با ارزش، خدمات ارزنده ای به فرش ايران کرده اند.

تبريز يکی از مراکز بافندگی بسيار با اهميت ايران در زمينه قالی بافی است. فرش های آن چه آنها که زينت بخش موزه ها ی معتبر جهان است. و يا در مجموعه کلکسيونرهای مشتاق جای گرفته اند و يا آنهايی که در مقياس زياد سر از بازارها و چهار سوق ها در می آورند، همواره خوش اقبال و خوش معامله هستند.

از هنرمندان اين رشته می توان به مير منصور، رسام ارژنگی، عبدالله باقری، احمد عماد، حبيب الله امين افشار، ميرزا تقی خيابانی، جعفر پاکدست، عباسعلی اعلاباف، اکبر برگی، قلی نامی، محمد حسن نجف زاده معروف به « بنام تبريزی»، ايپکچی، اهرابی، جوان، سلماسی، ممقانی، تهرانچی، آنتيکچی و طباطبايی اشاره کرد.

اولين عناصر و نقش سايه های سنتی ايران نظير اسليمی ها و ختايی ها قبل از آنکه از طريق مکتب اصفهان و فرهنگ دوره صفوی ابعاد جهانی يابند، از طريق نگاره ها و تذهيب و مرقعات برروی فرشهای شمالی غرب ايران و تبريز ظاهر شدند. نقشه های اين فرشها اگر چه نام و نشانی برخود ندارند ولی در آن حدی از کمالند که طرح و رنگ آنها را می توان با آثار بهزاد و سلطان محمد و ديگر هنرمندان عصر مقايسه کرد. به دنبال رکود پس از عصر صفوی، تبريز در اواخر قاجاريه، از اولين شهرهايی است که تجارت فرش به طور گسترده در آن رواج می يابد و بازار پررونقی برای شرکتهای اروپايی می شود.

فرش های تبريز در هفتاد سال اخير اغلب با طرحهای گلدانی، محرابی، شکارگاه، هراتی گل فرنگ، شاه عباسی، بندی، خشتی يا قابقابی، منظره بافی، قاب قرآنی، افشان، اسليمی و بعضی از آثار و ابنيه اسلامی از کوچکترين تا بزرگترين اندازه های ممکن بافته شده اند. از ديگر طرحهای رايج در تبريز می توان به ريز ماهی، لچک ترنج و بته اشاره کرد.

بافت انواع فرشهای سنتی با طرحها و رنگهای بديع و زيبا نمايشگر اوج تسلط طراحان و بافندگان برفنّ بافت است. چنين است تلفيق رنگهای سنتی و رنگهای متنوع ديگر که به طور هنرمندانه صورت می گيرد هر چند که ارزش رنگرزی گياهی قابل مقايسه با رنگرزی شيميايی نيست.

مورد ديگری که به عنوان طراحی تابلو و عموماً تحت تأثير طراحی اروپايی در تبريز رايج شده است و ظاهراً بازار گرمی نيز دارد، جای بحث دارد. اين تصاوير همراه بافتی نفيس و درخشان نتايج حيرت باری را به ارمغان آورده است.

مسأله ديگری که در طراحی امروز نقشه های فرش در تبريز وجود دارد آن است که به ظاهر طراحی و رنگ تا حدودی جنبه ذوق آزمايی شخصی پيدا کرده است و بر اساس ذوق و استعداد و توانايی تعدادی هنرمند و يا تحت تأثير عوامل  بيرونی طراحی می شود. با اطمينان می توان گفت اگر تبريز آسيبهای ناشی از بحران تورم و کمبود مواد مورد نياز را از عرصه توليدات دور سازد، تا ساليان طولانی فرش تبريز فرش غير قابل رقابت محسوب خواهد شد و فرشهای زيبا و نفيس آن کماکان در آن سوی مرزها به فتح بازارهای فرش خواهد رفت.

هريس:

هريس در کنار جاده ای که تبريز را به شهرستان اهر متصل می کند قرار دارد. از نظر قالی بافی معروفيت زيادی دارد و فرش های ابريشمی و پشمی و خوش آب و رنگ آن از دير زمان مطلوب بازارهای داخل و خارج بوده است. فرشهای هريس با وجود آنکه همگی در يک سبک بافته می شود ولی کمتر مشابه يکديگر هستند.

قالی بافان هريس در گذشته از به کاربردن نقشه، احتراز می نمودند و اغلب فرش های خود را به کمک حافظه    می بافتند. بافندگان محلی سابقاً پشمهای مورد مصرف خود را از گوسفند ان ايل شاهسون تأمين می کردند.

اسامی نقشه هايی که از قديم در هريس بافته می شد به ترتيب زير است:

راحله، افشان، حيات، تاجری، صمدخانی، پيشيکلی، چلينگری، علی اصلان، سيل آپادان يا صبوری، قره قاش، خاتون نقشه، ماری، اشرف، کف ساده، اسماعيل بگ، يدی گل، حافضعلی، دستمال نقشه.

البته امروز بيشتر طرحهای صمد خان، تاجری، صبوری، يدی گل، علی اصلان، اسماعيل بيک، چلينگر، افشان و تلفيقی هريس بافته می شود.

گليم بافی:

در استان آذربايجان شرقی، گليم بافی، بسيار رايج است و يکی از رشته های اصلی منطقه به حساب می آيد. از مهمترين گليم های منطقه می توان به بافت گليم، گليم های شاهسون اشاره کرد. شاهسونها يکی از مهمترين طوايف شمال غربی ايران هستند که اکثريت آنها ترک و اقليتی دارای اصليت کرد، تاجيک و گرجی هستند. شاهسون به معنای دوست دار و وفادار به شاه است که توسط شاه عباس برای مقابله با سپاه شيعه يعنی قزل باشها به وجود آمد. گليم رايج ترين کف پوش شاهسونها است و به همين علت تعداد زيادی از آنها توسط اين طايفه بافته شده است. شاهسونها مردمی بسيار سنتی هستند و در طرح و بافت گليم های آنان نوعی محدوديت به چشم می خورد. در تمام گليم های شاهسونها از نگاره های بزرگ و برجسته استفاده شده است. اين نگاره ها بصورت رديفی در گليم ها بافته شده و توسط نوارهايی باريک با طرحهای ظريف تر و پيچيده تر از يکديگر جدا شده اند. شاهسونهای منطقه هشترود که زمستان را داخل و يا  اطراف هشترود سپری می کنند و تابستان به دامنه های کوه سهند کوچ می کنند، از رنگهای ملايم به خصوص سبز و صورتی و کمی آبی تيره و قهوه ای در بافت گليم هايشان استفاده می کنند. حاشيه ها معمولاً ساده و تحت تأثير همسايگان کرد بر شيوه بافت آنها بيش از ديگر قبايل بوده است.

باوجود اينکه شاهسونهای ميانه و هشترود از لحاظ فرهنگی اختلاف ندارند ولی در بافت گليم تفاوتهايی ديده می شود. گليم های شاهسون ميانه بزرگتر از گليم های شاهسونهای هشترود است و طرحهای نواری سنتی و ترنج های بزرگ کنگره دار از جمله نگاره های آنها است. تارها معمولاً پشمين يا نخی بوده و ريسمان های خود رنگ در متن گليم به چشم می خورد. بافت چاک دار و خطوط حاشيه ای پيچ باف به وسيله رنگهای متضاد از ديگر قسمتهای آن متمايز می شود. زرد پرتقالی،  قرمز گيلاسی، آبی روشن و قهوه ای ملايم از جمله رنگهای اين منطقه است.

در استان آذربايجان شرقی هم گليم های ساده(دورو) و هم گليم های سوماک که به ورنی معروف است، بافته می شود. گليم های ساده يا  دورو دارای تار از نوع پنبه ای و پود پشمی بوده و ورنی دارای تارو پود نازک از نخ پنبه ای و نيز پود پشمی است. بافت ورنی به شيوه پود پيچی است و بر روی اين نوع گليم، طرحها و نقوش حيوانات اهلی و وحشی مشاهده می شود.

گليم های  آذربايجان شرقی، ذهنی باف است و هرگز از نقشه برای بافت استفاده نمی شود لذا طرح و نقش حاصل ذوق و خلاقيت بافنده  گليم است.

 چاپ های سنتی:

چاپ کلاقه ای يا باتيک عبارت است از هنری دستی که در کشورهايی نظير تايلند، اندونزی، سريلانکا و هند از اعتبار ويژه ای برخوردار است و نوعی از آن که به کلاقه ای معروف است در تبريز يا اسکو رواج دارد. در چاپ کلاقه ای، کليه طرحها و رنگها را با استفاده از واکس و عمليات رنگرزی بر روی پارچه منتقل می کنند (که اکثراً در اثر نفوذ کامل واکس به داخل پارچه که به طور معمول از جنس ابريشم طبيعی انتخاب می شود) و پوشيده شدن کامل تاروپود از واکس هر دو روی پارچه يکسان نقش می شود. يکی از مشخصات و ويژگی های چاپ کلاقه ای ايجاد رگه های رنگی است که در اثر شکستن واکس و نفوذ رنگ از ميان اين شکستها به پارچه در حين عمليات رنگرزی برروی پارچه به وجود می آيد.

رودوزی ها و بافتنی ها:

روکاری يا رودوزی در استان آذربايجان شرقی در زمينه ممقان دوزی انجام می شود. اين رودوزی به گونه ای است که زمينه اساسی پارچه را سراسر بخيه می پوشاند تا زمينه تازه ای از رنگ و نقش پديد آيد. مرکز مهم اين رودوزی ممقان، در 40 کيلومتری تبريز، است.

 طراحی سنتی و نگارگری:

طراحی سنتی و  نگاره های ايرانی مثل يک دنيای کوچک از گلهای هميشه بهار همراه با نسيمی فرح بخش و انسانهای باوقار، بيننده را به تفرج و نشاط هر چه بيشتر دعوت می کنند. تبريز از قديم الايام مأمن نگارگران بوده است و  هنرمندانی چون استاد بهزاد در اين مکان استقرار داشتند، و در سال 928 هجری شاه طهماسب از هرات به تبريز رفت و به همراه شاه استاد بهزاد و ديگر هنرمندان جوان به تبريز رفتند. اين عزيمت موجب تحولی در مکتب نگارگری شد و باعث شد مکتب تبريز در نگارگری بوجود آيد. در مکتب تبريز از فضا و فرم صخره ها، درختها و آسمان، بسيار استفاده می شود. اندازه اندامها را در نگاره ها اندکی بزرگ و در عوض تعدادشان را خلاصه کردند. اندامها حالتی درونگرا به خود گرفته اند.

علاوه بر هنرهای سنتی ذکر شده  عده اي نيز مشغول به کار در زمينه هنرهای صناعی از جمله نمد مالی، گيوه دوزی و چاروق دوزی هستند.

منبع: فرهنگسرا                                                                                                          


گروه نویسندگان


 

 

لطفا جهت جمع آوری بانک اطلاعات هنری٬همکاری بفرمايين.

پيشاپيش سپاسگذارم.


گروه نویسندگان